Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

  دکتر احمد سیاد         شیخ محمد فقیهی         شیخ علی دهواری 

شیخ عبدالرحمن خالدی سلطان العلماء             استاد محمد ربیعی

استاد محمد ربیعی فرزند مرحوم ملا عبدالحكیم در سال 1311 شمسی در روستای دراسب از توابع شهرستان دیواندره در استان كردستان دیده به جهان گشود. در سن 5 سالگی خواندن قرآن مجید را نزد مادر بزرگوارش به اتمام رساند.
مقدمات صرف و نحو را نزد پدر و عموی گرامیشان ملا محمود ربیعی ـ رحمهما الله ـ فراگرفت و بعد از وفات ایشان نزد استادانی دیگر از كردستان ایران و عراق تحصیل علوم دینی را دنبال كرد.
از سن 12 سالگی به نوشتن علاقمند شد و وقایع روزانه را به صورت داستان در قالب نظم و نثر به رشته تحریر در می آورد. استاد پس از ختم قرآن و فراگرفتن مقدمات صرف و نحو در خدمت استاد دانا و فرزانه«سید علاءالدین حسینی» از «قشلاق سفید» از توابع دیواندره شروع به آموختن علوم دینی نمودند. در همان سنین جوانی در خدمت استادش رساله ایساعوجی در علم و منطق را مطالعه و آن را به فارسی ترجمه كرده بود. ازآن جا كه سید علاءالدین علاقه فراوانی نسبت به استاد ربیعی داشت به او پیشنهاد كرده بود كه من دخترم را برای تو نگاه داشته ام و دخترم نیز علاقمند است تا با شما ازدواج كند. این بود كه صغرا خانم دختر استاد علاءالدین حسینی به عقد ملا محمد ربیعی درآمد و با ایشان ازدواج نمود.
استاد ربیعی در قرائت قرآن صدای زیبا و رسایی داشتند. در سال 1345 به نمایندگی از طرف كشور ایران در مسابقات بین المللی در پاكستان شركت و در میان 22 قاری بزرگ جهان بعد از شیخ محمود الفخری از كشور مصر مشتركاً با استاد عبدالباسط مقام دوم را كسب می نمایند ونایب قاری جهان می گردد.

بعد از پایان مسابقات و بازگشت به ایران به خاطر تبحر و توانایی بالا در گویندگی زبان كردی به تهران آمده و در رادیو، برنامه دینی به زبان كردی اجرا می نمود و نیز در مدرسه «اردبیلی ها» و مسجد «عمادالدوله» به آموزش قرآن و تجوید به علاقمندان می پرداختند. پس از تأسیس رادیو كردی كرمانشاه بدانجا آمده و به عنوان گوینده رادیو كار خود را در كرمانشاه دنبال كردند و همزمان به عنوان خطیب و امام جمعه آن شهر انجام وظیفه نمودند.
استاد محمد ربیعی به همراه «علامه كاك احمد مفتی زاده» ـ رحمه الله ـ «دكتر مریدی» و «دكتر بقا سیدالشهدایی» همگام با مردم كرمانشاه و سایر شهرهای كردنشین قبل از انقلاب و بعد از انقلاب برای كاشتن نهال اسلامی تلاش نمودند و دوش به دوش مردم در كوی و خیابان و در مسجد و منبر و مجالس شعائر اسلامی را سر داده و در راه آرمانهای اسلامی تلاش كردند.
دانشمند فرزانه در كنار گویندگی رادیو، امام جمعه و خطیب مسجد امام شافعی كرمانشاه نیز بودند. در دوران امامت استاد ربیعی در كرمانشاه گروه كثیری از مردم كرمانشاه به مسجد امام شافعی روی آوردند و صفوف جماعت و جمعه به حدی رسید كه تعداد زیادی از مردم در خیابانهای اطراف مسجد و محل راسته بازار به نماز می ایستادند.
مردم كرمانشاه علاقه فوق العاده ای نسبت به استاد ربیعی داشتند و تمام مردم اهل سنت كرمانشاه و حتی عده ای از اهل تشیع برای حل مسائل خود به ایشان مراجعه می نمودند.
استاد سه بار ازدواج نموده و دو پسر و یك دختر از ایشان باقی است.
استاد دانا و عالم فرزانه محمد ربیعی در سن 63 سالگی و در تاریخ 13/9/1375 در جریان قتل های زنجیره ای شب هنگام توسط كوردلان تاریخ به شهادت رسید.
پر واضح است كه صداقت و درستی جاودانه است لذا هر چند تلاش زیاد كردند كه شهید شدن استاد ربیعی را همچون دیگر قربانیان این جنایات مرگ طبیعی (سكته قلبی)جلوه دهند؛ امّا به خواست خداوند پنهان¬بین، چند سال بعد، آن¬گاه كه جریان قتل¬های زنجیره¬ای، بر ملا شد، ــ مضاف بر شواهد روشن زمان شهادت ــ، معلوم شد كه ایشان هم یكی از مقاصد آن رسوایی وتوطئه شوم در كردستان و مناطق اهل سنّت بود؛ كه توسط بعضی از رسانه¬ها و شخصیّت¬های آزاده و انسان دوست آشكار گردید.
آثار به جای مانده از استاد شهید محمد ربیعی:
1-آئینه اسلام
2-باقیات صالحات (8 جلد)
3-عالی جناب گوریل (رمان)
4-مالكیت در اسلام
5-عشق پایان ناپذیر
علاوه بر اینها دهها كتاب دیگر و صدهها كاست ضبط شده از این استاد فرزانه موجود و مورد استفاده عموم می باشد.
ایشان اشعاری در زمینه های خدا شناسی، مدح و ستایش، عرفان سیاسی و غیره به سه زبان كُردی، فارسی و عربی سروده اند كه در دیوانی به نام چهار فصل گرد آمده و هنوز به چاپ نرسیده است. این اشعار به 4000 بیت می رسد.
برنامه ها و فعالیت های استاد ربیعی به صورت اختصار:
1-احیاء زبان،فرهنگ و لباس كردی
2-احیاء تفكر اسلامی و زدودن آثار خرافات و بدعت از چهره ی دین
3-نویسندگی و شاعری
4-وعظ، سخنرانی و ارشاد مسلمین و مبارزه در راه اسلام
5-اندیشه ایجاد كتابخانه ملی كردی و تدریس زبانهای آلمانی، فرانسوی و انگلیسی
6-دعوت از اساتید برجسته كشورهای اسلامی و عربی برای تدریس در مسجد جامع امام شافعی كرمانشاه
7-احیای آزادی بیان،اندیشه و...
8-مبارزه با فساد سیاسی استعمار و استبداد
9-توزیع مواد غذایی و تأمین مایحتاج ضروری فقرا از طریق كمكهای مردمی و تحت پوشش قرار دادن آنها زیر نظر مسجد امام شافعی و ...

چند بیت از اشعار استاد شهید:

بلبلا هم قفس زاغ سیاهی چه عجب
كه در این باغ كسی گلبن بیخار ندید
گرزنادانی و نا اهلی او در عجبی
غیر خوناب، طبیب از دل بیمار ندید
------------------------------------------
هر جا كه دلی هست دل آزاری هست
هرجا كه گلی هست در آن خاری هست
گویند به هرجای كه باشد گنجی
افسوس كه اندر كنفش ماری هست
-----------------------------------------
استاد در تفسیر آیه 83 سوره «اسرا» می فرماید:
زانعمنا علی الانسان اعرض
بیاموز این نصیحت ای برادر
مشو غره به مال و جاه دنیا

روحش شاد و یادش همواره جاودان و گرامی در دلها

علامه شیخ الاسلام شیخ عبدالرحمن سلطان العلماء از بزرگان منطقه و شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان در جنوب ایران بوده‌است. نام کامل وی: شیخ عبدالرحمن بن یوسف الخالدی المخزومی. نسب ایشان به «سیف الله المسلول» خالد بن ولید بن المغیره می‌رسد. ایشان در شهر بستک دیده به جهان گشودند، دوران کودکی در زادگاه وخود وسپس برای کسب علم به مدارس دینی کوهیج رفتند. در نوجوانی برای ادامه تحصیل رهسپار دیار هند شدند، از آنجا به کشمیر ، مکه ، مدینه ، الاحساء ، رفتند. از آنجا نیز به مصر رفتند ودر دانشگاه ازهر شریف تحصیل علم نمودنمد. سپس به بستک مراجعت نمودمد ودر آنجا مدرسه ساختند و به کودکان آموزش می‌دادند. در بستک قوام السلطنه لقب «سلطان العلماء» به ایشان دادند. ایشان در مدرسه خود مشغول تدریس بودند تا اینکه در سال ۱۳۲۶ هحری قمری ودر اثر اغتشاش بستک را ترک نمودند ورهسپار بندر لنگه شدند. در آنجا مدرسه «الرحمانیه» بنیادگذاری نمودند وبه دانش آموزان علوم شرعی ودینی تعلیم می‌دادند. ایشان در سال ۱۳۶۰ هجری قمری در لنگه این دار فانی را بدرود گفتند.

شيخ علي دهواري يکم مردادماه 1339 در روستاي آسپيچ شهرستان سراوان در يک خانواده ي مذهبي ديده به جهان گشود. وي تحصيلات دوره ي ابتدايي خود را در مدرسه ي ابتدايي آسپيچ و دوره ي متوسطه را در شهر سراوان در سال 1359 به پايان رساندند و در کنار آن تعطيلات تابستاني را در حوزه ي علميه ي عين العلوم گشت به فراگيري علوم شرعي مي پرداخت و به دليل اشتياق وافر به علوم شرعي در سال 1360 پس از دريافت بورس تحصيلي از دانشگاه بين المللي مدينه منوره عازم سرزمين وحي عربستان سعودي گرديد.و7 سال از بهترين دوران زندگي خويش را در شهر رسول الله (ص) دانشگاه مدينه منوره به کسب فيض از علما و دانشمندان و اساتيد آن در رشته علم حديث با رتبه ممتاز از آن مرکز علمي فارغ التحصيل گرديد و از آنجايي که مدينه منوره محل رفت و آمد تمام انديشمندان جهان اسلام با افکار و انديشه ها، مذاهب و نحله هاي مختلف اسلامي بود با برخورد و ملاقات با آنان شناختي عميق از اسلام و مسائل اسلامي پيدا نمود و با تلاش و پشت کاري که داشت توانست از چشمه ي زلال کتاب و سنت آن، عطش علمي خويش را برطرف نمايد و سرانجام بعد از 7سال در درياي قرآن و سنت، سال 1367 با کوله باري از علم و دانش و تجربه براي خدمت به مردم به ايران بازگشت و بعد از گذراندن 2 سال خدمت سربازي دعوت به سوي توحيد و يکتاپرستي و سنت رسول الله(ص) در شهرستان سراوان آغاز نمود.

نامبرده چند سال امام جمعه و جماعت مسجد نور سراوان بود و از آن سنگر، به نشر و گسترش علوم ديني مي پرداخت. و همچنين مدتي استاد حديث مدرسه علوم ديني دارالعلوم زنگيان بود و در همين اثنا مسجد جامع صديق اکبر را در شهر سراوان با کمک تعدادي از ريش سفيدان پايه گذاري نمود. و به عنوان امام جمعه و جماعت اين مسجد مشغول خدمت گرديد و در سال 1380 مدرسه علوم شرعي دارالحديث امام بخاري را با کمک دوستان و همفکرانش پايه گذاري نمود. و ضمن سرپرستي، در آن مدرسه به تدريس پرداخت. با جمع آوري کمک هاي مردمي، مساجد زيادي بنا نمودند.

هم اکنون حدود 80 نفر در مدرسه دارالحديث امام بخاري مشغول به تحصيل مي باشند. او انديشمندي توانا بود که با اخلاص تمام در جهت احياي کتاب و سنت گام برمي داشت  و از اخلاق والايي برخوردار بود به همين دليل روابط اجتماعي خوبي داشت و فردي عابد بود و از راه تجارت و فروش لوازم يدکي امرار معاش مي نمود. او طبق سنت الهي مانند همه ي پيامبران، مصلحان و دعوتگران مورد تهاجم قرار گرفت. به او تهمت ها زدند، فحش ها و ناسزاها شنيد ولي مانند کوه، استوار ايستاد و راه دعوت را ادامه داد. دشمنان اسلام، اين شب پران کوردل که توانايي ديدن نور الهي را نداشتند به پست ترين روش که ترور باشد، پناه بردند. و بعد از نماز مغرب روز دوشنبه بيستم آبان ماه 87 هنگام بازديد از يکي از مساجد، سينه اي را که مملو ار قرآن و حديث بود، آماج گلوله ساختند و گل وجودش را پرپر کردند (انا لله و انا اليه راجعون) و اين گونه اين مرد خدا و طرفدار کتاب و سنت را که تمام عمرش صرف پخش و نشر فرهنگ اسلامي و مبارزه با بدعت ها و خرافات نمود ، به شهادت رساندند.

آري، ايشان در سن 48 سالگي نداي پروردگارش را به بهترين وجه لبيک گفتند و به سراي باقي شتافتند.

اميدواريم که خونش باعث آبياري درخت اسلام و قرآن و سنت شود و مايه يأس و نااميدي دشمنان اسلام گردد.

شهيد دكتر احمد سياد (ميرين)متولد 1324 روستاي گنجك كاروان از توابع چابهار … احمد پنج ساله بود كه خانواده اش به علت مشكلات مادي، كاروان را به قصد كشور عمان ترك گفتند. پس از دو سال اقامت در قريه سيف عمان به سند پاكستان هجرت نمودند و پس از سه سال اقامت در يكي از روستاهاي سند، به شهر كراچي نقل مكان كردند.

تحصيلات

احمد كه ده سال بيشتر نداشت، آثار بزرگي از چهره اش نمايان بود. متانت، تيزهوشي و كنجكاوي و شوق عبادت حكايت از آينده درخشان او مي كرد.قرآن و برخي كتابهاي ابتدايي را زير نظر مولوي عيسي محمودي (1) فرا گرفت. سپس مدتي در مدرسه باغيچه كراچي به تحصيل علوم ديني پرداخت. سرانجام پس از چهار سال اقامت در كراچي همراه خانواده به زادگاه خويش كاروان بازگشتند. مدت چهار سال در آنجا ماند و تعدادي از كتب فقه حنفي را نزد دايي خود ملا شگري، فرا گرفت.سپس همراه پدرش براي كسب و كار و امرار معاش به دوحه قطر عزيمت نمود و در آنجا امامت مسجدي را به عهده گرفت. پس از دو سال به كمك متولي مسجد كه شيخي سرشناس بود براي ادامه تحصيل عازم مدينه منوره شد.نخست چند سالي دروس ابتدايي و معهد (دبيرستان) را پشت سر گذاشت، آنگاه وارد دانشگاه اسلامي مدينه منوره گرديد و در رشته علوم حديث كه بالاترين رشته دانشگاه بود به تحصيلات خود ادامه داد و پس از تكميل دوره چهار ساله شروع به تحقيق و تخريج احاديث كتاب «خصائص علي بن ابي طالب» نمود و به عنوان تز فوق ليسانس ارائه كرد سپس براي بدست آوردن تخصص در رشته فوق، پس از يك آزمون بسيار حساس و دشوار، توانست به تحصيلات خود در آن دانشگاه ادامه دهد. در پايان احاديث كتاب «المعجم ابن الاعرابي» را تحقيق و تخريج نمود و جهت پايان نامه دكترا ارائه داد و به عنوان دانشجوي ممتاز دانشگاه موفق به اخذ دكتراي حديث گرديد. لازم به ذكر است كه در تخريج احاديث كتاب مذكور و براي دسترسي به اسناد برخي از احاديث و احوال رجال، سفرهايي به كتابخانه هاي مهم جهان اسلام از جمله استانبول، مصر، ديوبند و لكهنو داشته است.

صفات و خصوصيات اخلاقي

سادگي، ساده زيستي و التزام به سنتهاي رسول خدا صلي الله عليه و سلم، از ويژگيهاي دكتر بود. همان لباس محلي را كه سائرين مي پوشيدند ايشان نيز مي پوشيدند. اگر تازه واردي به مجلس ايشان مي آمد، نمي توانست او را از ميان ديگران شناسايي كند.

چهره اش با جبيني صاف و نوراني، ديدگاني درشت، بيني كشيده و محاسني بلند و زيبا و لباني متبسم، انسان را (با توجه به اوصافي كه در كتب سيرت آمده است) به ياد چهره رسول خدا صلي الله عليه و سلم مي انداخت، خصوصا وقتي كه روزهاي جمعه براي ايراد خطبه بر روي منبر قرار مي گرفت و مطابق سنت، نخست به حاضرين سلام مي داد، آنگاه با جملاتي كه معمولا رسول خدا صلي الله عليه و سلم با آن خطبه مي خواند يعني «ان الحمد لله نحمده و نستعينه…» آغاز مي كرد و اشك از ديدگانش جاري مي شد، ياد خطابه هاي رسول اكرم صلي الله عليه و سلم را در خاطره ها زنده مي كرد و به حق مي دانستي كه عالم مخلص و خادم سنت پيامبر، جانشين واقعي رسول خدا مي باشد.

دكتر عادتا بي تكلف، ساده و پايبند به سنت بود، زياد حرف نمي زد، تا از او چيزي نمي پرسيدند لب به سخن نمي گشود. جواب سوالات را بسيار مختصر و قاطع مي داد. به كسي اجازه نمي داد كفشهايش و يا چيز ديگري را از دستش بگيرد. اگر چيزي لازم داشت به كسي دستور نمي داد، خودش بر مي خاست و آنرا بر مي داشت. از بلند شدن براي استقبال شديدا منع مي كرد. به نقل از فرزندانش در امور خانه با خانواده همكاري مي كرد. بارها مي ديدند كه لوله هاي جرم گرفته دستشويي و حمام مدرسه را پاكسازي مي كرد. معمولا بعد از ظهرها و روزهاي جمعه بيل بدست مي گرفت و در باغ خود مشغول كار مي شد. روزي تعدادي مهمان از راه دور براي ديدن ايشان مي آيند. از خانه سراغشان را مي گيرند، متوجه مي شوند در منزل نيست و به باغ رفته است. آنها بسيوي باغ رفته در آنجا با شخصي ميانسال كه با زير پيراهني مشغول كار است روبرو مي شوند. از او مي پرسند: دكتر احمد كجاست؟ جواب مي دهد: احمد من هستم. آنها متوجه مي شوند كه او خود دكتر است. هرگز كسي از زبان ايشان ناسزا نشنيده بود.از برخي علماي منطقه كه در پاره اي مسائل با ايشان اختلاف نظر داشتند همواره به خوبي ياد مي كرد.

روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را روزه مي گرفت. از همت والايي برخوردار بود. در بيان عقيده و موقف خويش بسيار شهامت داشت. به گفته دو تن از علما كه همراه ايشان در زندان بوده اند، روزي وزير اطلاعات وقت آنها را احضار مي كند و مي پرسد: شما داراي چه مذهبي هستيد، آن دو بزرگوار مي گويند: ما شافعي مسلك هستيم. دكتر مي گويد: من از مذهب به خصوصي تقليد نمي كنم. وزير مي گويد: «لابد شما مجتهد هستيد»

دكتر از استعداد علمي فوق العاده اي برخوردار بود. هر مساله اي كه از ايشان سوال مي شد، بلافاصله با ايراد آيه و يا حديثي پاسخ مي داد و اگر هم نمي دانست با كمال صراحت و سادگي مي گفت: نمي دانم.

فن حديث رشته تخصصي ايشان بود. در طي هشت سال در دانشگاه اسلامي مدينه، علوم مختلف حديث را فرا گرفته بود.

معتقدات

از آنجا كه دكتر تحصيلات خود را از ابتدا در مدينه و زير نظر اساتيد چيره دست جهان اسلام و داراي تفكر سلفي به پايان رسانيده بود، و از طرفي خود ايشان به زبان عربي، فقه، اصول، تفسير و علوم حديث تسلط داشت، طبعا پايبند مذهب به خصوصي از مذاهب اربعه نبود، بلكه «سلفي» بود. سلفي كسي است كه مانند گذشتگان نيك در بخش عقيده و احكام پايبند قرآن و سنت باشد و از سرمايه هاي فقهي كه از فقهاي اسلام بجا مانده است، نيز در فهم مسائل كمك بگيرد.

شهادت

بستگان و ساير دوستان دكتر كه آزادي وي را تولدي دوباره مي دانستند، با توجه به موقعيتي كه ايشان در كشورهاي همجوار داشت، پيشنهاد مي كردند كه ايران را ترك گويد چون احتمال اينكه مجددا به سراغش بيايند زياد بود. ولي ايشان به شدت با اينگونه پيشنهادها مخالفت مي كرد و همواره در جواب آنان اين آيه را مي خواند: {قل لن يصيبنا إلا ما كتب الله لنا}

سر انجام در سال 1374 به درخواست برخي از بستگانش كه مقيم امارات متحده بودند، عازم آنجا شد و پس از پنجاه روز اقامت از طريق فرودگاه دبي به مقصد بندرعباس سوار هواپيما شد، و اين زماني بود كه قتلهاي زنجيره اي در كشور، رجال سياسي و دگر انديشان مذهبي را يكي پس از ديگري به طرز مشكوك و خطرناكي به كام مرگ مي فرستاد.

يكي از بستگان دكتر كه در سالن انتظار فرودگاه بندرعباس منتظر ايشان بوده است مي گويد: «دكتر را ديدم كه مي آمد و دو نفر ديگر با ايشان همگام و همكلام بودند. نزديك رفتم، پس از سلام و احوالپرسي، آن دو نفر با تبسمي دروغين به من گفتند: شما همين جا منتظر باشيد، چند لحظه اي با حاج آقا كار داريم. آنها دكتر را همراه خود بردند…» چند لحظه به سه روز انجاميد اما خبري از دكتر نشد روز سوم دكتر با يكي از دوستانش در چابهار و همچنين در شهرستان جاسك تماس تلفني مي گيرد و پس از سلام و احوالپرسي مي گويد: من امروز مي آيم. آنها مي پرسند شما كجا هستيد؟ مي گويد: «من همانجا هستم» و بدون خداحافظي تماس قطع مي شود!

صبح پنجشنبه رمضان هفتاد و چهار، جسد ايشان در شهر ميناب در كنار فلكه اي كه معمولا مسافرين شهرستان جاسك از آنجا سوار ماشين مي شوند، يافت مي شود.

خبر شهادت دكتر توسط خبرگزاريهاي رسمي و معتبر جهان در همه جاي دنيا پيچيد و در ميان آشنايان، دوستان و شاگردان غوغايي به پا كرد، دلها را تكان داد و اشكها را جاري ساخت. طلاب و اساتيد دارالسنة و مردم كاروان سراسيمه گرد منزل ايشان جمع شدند، اشك مي ريختند و به زمين مي افتادند. و…

بالاخره جمعه شب دوازدهم رمضان هفتاد و چهار، دكتر با دهان روزه و سينه اي مملو از احاديث پيامبر صلي الله عليه و سلم، بدست فرزندان و شاگردان و مقتديان يتيمش در روستاي «گنجك» دفن گرديد و به استراحت ابدي پرداخت…  {انا لله و انا اليه راجعون}.

اين بود گذري كوتاه به زندگي دكتر احمد سياد معروف به شيخ احمد ميرين. اين لقب نيز داستاني دارد: تني چند از بستگان دكتر به زاهدان مي روند. شبي نزد مولانا عبدالعزيز ملازاده رحمه الله مي مانند. مولانا از آنان مي پرسد: شما از كجا آمده ايد؟ مي گويند: از كاروان آمده ايم و از بستگان ملا احمد مي باشيم. مولانا كه قبلا در مدينه منوره با دكتر آشنايي كامل داشته اشت. مي گويد: شما به ايشان مي گوييد «ملا احمد»؟ به نظر من ايشان يك شيخ كامل و علامه مي باشند. از آنروز به بعد، بستگانش دكتر را شيخ احمد صدا مي كردند.

آري، شيخ احمد بيست سال از عمر پنجاه ساله اش را در سايه حرمين و گفتن قال الله و قال رسول الله و پنج سال آنرا در زندان اوين و حفظ كلام الله مجيد و پنج سال آخر را در ساخت و ساز مسجد و مدرسه اي جهت احياي قرآن و سنت سپري نمود و سرانجام مظلومانه به خاك و خون غلتيد و راه گذشتگان و سلف صالح خويش امام احمد بن حنبل و شيخ الاسلام ابن تيميه و ديگر فدائيان اسلام را پيمود.

بعد از شهادتش يكي از علما ايشان را در خواب مي بيند و احوالش را جويا مي شود. دكتر مي گويد: من كامياب شدم. يكي ديگر از برادران مومن و از دوستان شيخ شهيد، در خواب مي بيند كه ايشان در صحن مسجد مكي زاهدان، روي تپه ريگي نشسته و مكرر اين آيه را مي خواند: {فكذبوه فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسواها}

آري، دكتر شخصيتي محبوب و كم نظير بود. گمنام زيست و گمنام رفت. كسي او را نشناخت و وقتي كه شناختند، از ميان رفته بود…

سید عبدالرحیم خطیب (رحمه الله)

 سید عبدالرحیم خطیب  از بزرگترین علماء منطقه جنوب ایران محسوب می شود که درمدت عمر پر برکتش حامل خیر فراوان در زمینه علوم دینی به مردم این خطه بوده است. زادگاه اجدادی ایشان روستای گیاهدان در جزیره قشم است. این روستا محل سکونت اغلب سادات جزیره قشم بوده است. با این حال خانواده خطیب از سالهای قبل به بندرعباس مهاجرت نموده بودند، به طوریکه پدر بزرگوار ایشان مرحوم سید احمد قاضی از معتمدین بندرعباس و روستاهای اطراف بوده و برای سالها قضاوت شرعی و امامت جمعه اهل سنت بندرعباس را به عهده داشته است.

سید عبدالرحیم خطیب در سال 1282 شمسی در بندرعباس دیده به جهان گشود. این سید بزرگوار دوران آموزش ابتدایی خود را در دبستان جاوید بندعباس به اتمام رسانده و سپس تحصیلات دینی خود را در مدرسه علوم دینی اسماعیلیه قشم تحت نظر مرحوم شیخ محمد اسماعیلی (رحمه الله) و در مرحله بعد در مدرسه علوم دینی کمالیه (بند حاج علی) زیر نظر مرحوم شیخ زکریا کمالی (رحمه الله) ادامه داد.

از آنجایی که روح ایشان همواره تشنه کسب معرفت بود به بندرلنگه رفته تا در مدرسه علوم دینی رحمانیه (سلطان العلماء) که ازبزرگترین و معروفترین مدارس آن زمان به شمار می رفت و شهرت آن کماکان زبانزد خاص و عام است از محضر علامه شهیر مرحوم شیخ عبدالرحمن خالدی (رحمه الله) معروف به سلطان العلماء کسب فیض نماید و دروس اصول، منطق، حدیث، تفسیر، صرف و نحو، بیان و ... را نزد ایشان تکمیل نموده و را تحقیق در علوم شرعی را در پیش گرفت تا آنجا که به اخذ درجه افتاء و اجتهاد از مرحوم سلطان العلماء نایل آمد.

ایشان در بازگشت به زادگاه خود بندرعباس پس از رحلت پدر بزرگوارش ، امامت جمعه اهل سنت و جماعت بندرعباس را به عهده گرفت و همچنین اقدام به تاسیس اولین دفتر ازدواج و طلاق در منطقه و سپس دفتر اسناد رسمی در این شهر نمود.لذا مسلمانان منطقه اعم از سنی و شیعه جهت ازدواج، طلاق و یا حل و فصل اختلافات زناشویی به ایشان مراجعه می کردند.

با تاسیس مدرسه علوم دینی بندرعباس توسط شیخ شهید حاج محمد ضیایی (رحمه الله) در سال 1360 شمسی

مرحوم خطیب به تدریس در این مدرسه پرداخته و در اوقات فراغت علومی همچون فقه، تفسیر، حدیث، صرف و نحو و ... را برای عموم مردم ، طلاب و امامان جماعت در مساجد تدریس می نمود.

خطیب با وجود مشغولیت در دفترخانه ازدواج و طلاق و تدریس علوم دینی، نسبت به امور مردم و مشکلات آنها و امور اجتماعی شدیدا حساس و پیگیر بود.و هرجا که لازم بود با حضور و سخنان خود مردم را ارشاد و راهنمایی می نمود و آنها را به اجرای شریعت فرا می خواند و در مقابل با هرگونه بدعت ، خرافات و افکار ضد دینی و انحرافی با قاطعیتی مثال زدنی به مبارزه می پرداخت.

مرحوم خطیب از نظر اخلاقی بسیار متواضع و گشاده رو بود. او برای دیگران احترام زیادی قائل بود و حتی به طلبه های ابتدایی و مقدمات هم اجازه ابراز عقیده و انتقاد می داد. در دفاع از حق صریح و با شجاعت بود و امور شخصی خود را خودش انجام می داد و هرگز به دنبال تحمیل نظرات خود حتی به نزدیکان و اعضا خانواده خود نبود.

رفتار، تواضع، سادگی و اخلاق حسنه او الگویی برای طلاب و مردم بود. در جلسات و مهمانی های مردم حاضر می شد و هیچ گونه احساس جدایی میان او و مردم وجود نداشت.

ایشان ارتباط فکری و دوستی بسیار نزدیکی با شیخ شهید حاج محمد ضیایی (رحمه الله) داشت و این دو بزرگوار سالها در مسیر دین ودعوت و اصلاح جامعه گام برداشتند.

از مرحوم خطیب علاوه بر شاگردان بی شماری که هرکدام پرچمدار دعوت و اصلاح هستند، چند کتاب کم نظیر و ارزشمند هم به یادگار مانده است که عبارتند از : شیخین (ابوبکر وعمر) ، صهرین (عثمان و علی) ، عقاید اسلامی ، نماز دراسلام و روزه در اسلام. ونیز چند جزوه و رساله کوچک در باب مسائل فقهی. کتابهای شیخین و صهرین بارها تجدید چاپ شده و با گذشت سالهای بسیار از زمان تالیف (شیخین 1356وصهرین1359) همچنان مورد تقاضای جامعه اند و به زبان عربی هم ترجمه شده اند.

دانشمند گرانقدر مرحوم سید عبدالرحیم خطیب روز شنبه هفتم آذرماه 1377 در سن 95 سالگی در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس به رحمت خدا پیوست.

 

شیخ عبدالرحمن بن احمد بن یحیی بن محمد بن کمال بن احمد بن شمس الدین بن نورالدین الکمالی در 7 محرم سال 1299 هـ . ق در روستای کاروان جزیره قشم به دنیا آمد.

نصب ایشان به انصار می رسد وگفته شده که به عبدالرحمن بن عوف که یکی از مبشرین به جنت است می رسد.

زمانی که شیخ متولد شد روستای کاروان بعنوان یک مرکز علمی که علمای فراوانی در آنجا حضور داشتند توانسته بود جایگاه مناسبی در علم و دین پیدا کند طوریکه شاعر عمانی عبدالله خزرجی بعد از زیارت این قریه و دیدار با علماء ومدارس جزیره قشم چنین سرود:

مدحنا العلم مدحا لا نبالی                                                    بأن وطأ الثریا حیث کانا

و قد جانعته فی الذکر حقا                                                       فحجوا بعد مکة کاروانا

پدر واجداد شیخ همگی از علمای برجسته جزیره قشم بوده اند چنانکه مدرسه کمالیه که مدرسه اجدادی و موروثی شیخ است بیش از 7 قرن قدمت دارد و همواره در طول سالها علمای زیادی را به جامعه اهل سنت و جماعت تحویل داده است.

شیخ عبدالرحمن حیات علمی خود را در خانواده و بین خویشاوندان شروع کرد دروس مقدماتی وعلوم عربی را نزد پدر آموخت سپس به مدرسه رحمانیه که در آن زمان شیخ عبدالرحمن بن یوسف خالدی ملقب به سلطان العلماء در آن تدریس می کرد عزیمت نمود مدتی را در این مدرسه گذراند و از محضر این شیخ بزرگوار مستفیض شد سپس رهسپار مکه شد تا از علمای حرم کسب فیض نماید. وی برای تحقق هدف علمی خود مدت 10 سال در مکه ماند و از محضر بیش از 40 شیخ از شیوخ مکه استفاده نمود ، از میان این شیوخ می توان به شیخ شعیب المالکی المغربی، از شیوخ کبار حرم، اشاره کرد که شیخ عبدالرحمن ارادت خاصی نسبت به ایشان داشت و بهترین و بیشترین استفاده در مسائل عقیدتی و علوم حدیث را از محضر ایشان برد.

شیخ شعیب امام زمان خود در سنت و تفسیر بود و در فقه مذاهب نیز تبحر خاصی داشت. شیخ عبدالرحمن مدت 10 سال در محضر ایشان نهایت استفاده را برد و توانست بعنوان شاگردی حاذق و باهوش علوم مختلفی را از ایشان فرا گیرد تا اینکه موفق شد دروسش را تکمیل نماید . استادانش که شور وعلاقه و استعداد ایشان را مشاهده کردند به او اجازه تدریس و افتا دادند.

شیخ پس از بازگشت از مکه فعالیت دینی و علمی خود را آغاز نمود وبر علیه شرک و بدعت به مبارزه برخاست و در این راه نهایت جهد و تلاش خود را به کار بست.

ایشان اگرچه با مخالفتهای زیادی مواجه شد اما هرگز وظیفه دعوت وامر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکرد و با تلاش فراوان سعی در محو نمودن جوهره شرک وبدعت وخرافات از عقیده مردم نمود ودر این راه از وسایل عدیده ای چون تعلیم، القا و تألیف کتاب بهره جست.

یکی از تألیفات ایشان که در مبحث عقیده است و در آن ادله منکرین صفات خدا را باطل کرده است و مهملین در توحید را رسوا ساخته است منظومه شهود الحق می باشد.

شیخ عبدالرحمن این کتاب را به صورت منظوم به زبان عربی و با بلاغت خاصی تألیف کرده و دکتر شیخ محمد رشاد اسماعیلی در کتاب القول الحق آنرا شرح داده است.

شیخ عبدالرحمن پس از تألیف این کتاب آنرا در اختیار اهل علم و طلاب قرار داد. از آنجا که جو حاکم بر جامعه آنروز کاملا برعلیه شیخ بود و افراد سرشناس زیادی بر علیه وی جبهه گرفته بودند شیخ مجبور به هجرت از دیار و سرزمین مادری خود شد وجهت ادامه کار دعوت ونشر عقیده اسلامی به عمان هجرت نمود و منطقه صحار را برای اقامت و کار دعوت و تعلیم انتخاب کرد.

مردم منطقه صحار در اقامه مدرسه به او بسیار کمک کردند و هزینه های لازم جهت تعلیم و تعلم را در اختیار ایشان گذاشتند شیخ بقیه حیات علمی خود را در عمان گذراند.

مردم در باطنه، عمان وامارات همواره فضل و کرم و تقوا و کرامات ایشان را بازگو می کنند.

وفات شیخ در مسجد قریه کاروان قشم در روز جمعه 26 ذی الحجه سال 1379 هجری قمری در حال که 84 سال از حیات با برکت ایشان گذشته بود صورت گرفت.

                                         روحش شاد وراهش پر رهرو باد.            

 شیخ محمد فقیهی فرزند مولانا شیخ احمد فقیهی مفتی اعظم اهل سنت اوز در سال 1280 هـ . ش در اوز دیده به جهان گشود . ابتدا در محضر پدر بزرگوارش شیخ احمد فقیهی به تحصیل علم پرداخت. آن بزرگوار برای تکمیل علم فرزندش او را برای تلمذ ابتدا به بندرلنگه وسپس به مکه مکرمه اعزام نمود.

شیخ محمد فقیهی تحصیلات خود را تا مرحله اجتهاد پیش برد وپند سال بعد به مصر عزیمت نمود ودر دانشگاه الأزهر قاهره از محضر اساتید وعلمای بزرگ آن زمان بهره برد. وبر معارف اسلامی مسلط و در مکاتب دینی و فلسفی صاحب نظر گردید. پس از آن مدتی را در کشور هندوستان سپری کرد وبه مطالعه مکاتب دینی هند پرداخت ودر پایان به اوز مراجعت نمود.

وی پس از رحلت پدر بزرگوارش زمام امور شرعی مردم را عهده دار شد واز همان ابتدا جدایی دین از سیاست را مردود دانست ودر حل مشکلات مردم از هیپ تلاشی فروگذار نبود.

وی با رعایت اعتدال در تغذیه وانجام ورزش روزانه مانند کوهنوردی وپیاده روی توانست اکثر عمر خود را در سلامتی سپری کند.

او در تصمیم گیری و انجام امور هیچگاه مردد نبود ودر عزیمت به روستاها و شهرها برای حل و فصل مشکلات مردم همواره آماده بود وبا هر نوع وسیله ای برای تحقق آن اقدام می نمود.

حاج شیخ محمد فقیهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تأسیس مدرسه دینی احمدیه مردم وعلی الخصوص جوانان را هر چه بیشتر با اهداف عالیه اسلام آشنا ساخت. شیخ دارای تألیفات متعدد بود که بعضی از آنها به چاپ رسیده است.

شیخ همیشه خواهان وحدت ومعتقد به کرامت انسانها بود ، هیچ احدی نمی تواند ادعا کند که از وی حرف درشتی شنیده باشد و حتی نهی از منکر را طوری بیان می کرد که بر کسی سخت نیاید.

شیخ سرانجام پس از یک سال که در بستر غنوده بود در صبح سرد بارانی روز سه شنبه 7/11/1382 با دنیای فانی وداع کرد.

هر چند فراق غمناک این عالم متقی آنچنان دردناک است که هیچ مرحمی را یارای التیام آن نیست اما خاطره ارشادات و راهنمایی های آن بزرگوار تسلی بخش جان وروان مردم اهل سنت خطه فارس است.

   رحمت حق و مغفرت خدا نثار روح ایشان باد

 شيخ محد ضيايي

شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.

دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»

پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.

 وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نمی دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند. يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها، و مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.

در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونه هایی بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچه بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.

هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.

جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسيار دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.

 

شیخ محمد بن احمد بن اسماعیل ملقب به شیخان نزدیک یک قرن پیش در حدود سالهای 1290- 1280 در جزیره قشم دیده به جهان گشود. خانواده ای که شیخان در آن متولد شده بود خانواده ای علمی مذهبی به شمار می آمد که نسل اندر نسل عالمانی بزرگ تربیت کرده بود واین مرهون زحمالت و رحلات علمی اجدادشان بود پدر ایشان شیخ محمد بن احمد از علمای بزرگ منطقه بود که در زمان خود مرجعی برای فتوا به حساب می آمد و در مدرسه اجدادیش در شهر قشم به تدریس علوم مختلف دینی می پرداخت. مادر ایشان از خانواده ای عرب زبان بود . شیخ محمد (شیخان ) از همان اوان کودکی به کسب علم و دانش ودر پیش گرفتن طریق پدر همت گمارد . مادرش بسیار علاقه داشت که او را عالم دین ببیند لذا او را شیخان لقب داد. شیخان در ده سالگی موفق به ختم کلام الله مجید شد ودروس مقدماتی دینی را نزد پدر آموخت . طبع والای شیخان وحریص بودن وی به کسب علم او را واداشت تا دیار پدری را ترک گوید وراهی خارج از جزیره شود در آن زمان با توجه به فقدان امکانات تحصیل در خارج از جزیره بسیار طاقت فرسا بود اما عشق وعلاقه شیخان او را بر تحمل تمامی مشکلات توانا ساخت . متاسفانه ما نتوانستیم اطلاعات زیادی در رابطه با اساتید وشهرهای تحصیل ایشان بدست آوریم اما آنچه که از شاگردان و فرزندان ایشان نقل شده است گواه بر آن است که شیخان در محضر شیخ محمد حنیف نیز تلمذ نموده است.

شیخان در تحصیل علم آنچنان جدیت و پشتکار داشت که شبها خود را به ستون می بست تا مبادا خواب بر او مستولی شود واز مطالعه باز ماند . شیخان روزها را در محضر اساتید وشبها را با مطالعه سپری می نمود .

وی با توجه به تیزهوشی فوق العاده واخلاق کریمانه ای که داشت همواره مورد توجه اساتید قرار می گرفت. شیخان پس از سالها تحصیل و تسلط بر زبان عربی در علوم مختلفی چون لغت ، صرف ونحو، فقه ريال کلام ، بلاغت و اصول تبحر یافت وبه درجه استادی رسید.

شیخان پس از وفات پدر به سرزمین مادری خویش بازگشت  ودر مدرسه اجدادیش به تدریس علوم مختلف دینی مشغول شد ایشان برای خدمت به مردم ورفع مشکلات آنها و رسانیدن اندوخته علمی خود به دیگران از هیچ تلاشی فروگذار نبود. دیری نپایید که آوازه ی علم ودانش وتقوای شیخان طلاب علوم دینی را از مناطق مختلف به سود ایشان کشانید. شیخان آنچنان به عامل تقوا واخلاص اهمیت می داد وهمواره شاگردان خویش را به آن سفارش می نمود. شیخان بعنوان مفتی و مرجع مردم مطرح شد ومردم از مناطق مختلف برای حل مشکلات خویش به ایشان مراجعه می کردند .از جمله کسانی که در محضر ایشان تلمذ نموده وتوانستند به درجات عالی علمی دست یابند می توان به شیخ محمد شریف صالحی ، شیخ عبدالرئوف نحوی ، شیخ سید محمد حبیب قریشی ، شیخ سید عبدالرحیم خطیب ، شیخ حاجی عیسی ترکمانی ، شیخ حاجی صالح تلوتاسی ، شیخ محمد صالح امینی اشاره کرد.

مدرسه اسماعیلیه ابتدا در شهر قشم قرار داشت اما شیخان پس از وفات پدر محل سکونتش را به روستای گیاهدان انتقال داد مدرسه ی مذکور نیز به این روستا انتقال یافت. طلاب از روستاهای مختلف جزیره و سرزمینهای ساحلی پیاده برای تحصیل علم به سوی ایشان می شتافتند. شیخ محمد شیخان سرانجام پس از گذراندن حیات علمی که سراسر آن را به تحصیل وتدریس پرداخته بود به سال 1357 هـ . ش در همین روستا وفات نمود .

  خداوند روحش را در جوار رحمت ومغفرت خویش قرار دهد  





Powered by WebGozar