تبليغاتX
مدرسه علوم دینی اهل سنت وجماعت اسماعیلیه
                                                      
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

استاد محمد ربیعی                       کاک احمد مفتی زاده                        دکتر احمد سیاد

شیخ عبدالرحمن کمالی                 شیخ علی دهواری                       شیخ اسحاق دبیری

صبح روز دوشنبه ۲۱ صفر ۱۴۳۰هـ.ق برابر با ۲۸/۱۱/۱۳۸۷هـ ش عالم ربانی و دانشمند و نویسنده برجسته اهل سنت و جماعت ایران شیخ إسحاق بن عبدالله بن محمد دبیری العوضی دار فانی را وداع گفت.

ایشان در سال ۱۹۶۲میلادی در روستای بلغان از توابع لارستان استان فارس در جنوب ایران دیده به جهان گشود.

و بعد از اکمال مراحل ابتدایی و دبیرستان در دانشگاه اسلامی مدینه منوره مشغول تحصیل علوم شرعی شد و در سال ۱۴۰۸هـ ق از دانشکده حدیث و علوم اسلامی بدرجه لیسانس فارغ التحصیل گردید. ایشان به دلیل اشتیاق شدیدی که به آموختن علوم اسلامی داشت وارد معهد (انستیتوت) عالى آموزش ائمه و دعوتگران در مکه مکرمه شده و در سال ۱۴۱۲هـ ق مدرک فوق لیسانس را بدست آورد. ایشان ازدواج نموده و دارای چهار دختر و سه پسر می باشند.

ایشان یکی از دعوتگران مخلص و از جمله علمای بزرگ اهل سنت و نویسنده ای توانا و مترجمی چیره دست در عصر حاضر محسوب می گردید.

شیخ دبیری رحمه الله در مسیر دعوت و خدمت به اسلام و مسلمین ده ها کتاب تألیف نموده و همچنین تعداد زیادی از کتابهای عربی در زمینه های مختلف را به زبان فارسی ترجمه کرده است که مجموع آن به بیش از ۵۰۰ کتاب میرسد و بسیاری از این کتابها به زیور طبع آراسته گردیده است که در وب سایت رسمی ایشان http://www.aqeedeh.com در دسترس مسلمانان فارسى زبان می باشد.

همچنین ده ها کتاب ایشان از جمله ترجمه قرآن کریم بزودی آماده نشر می شود.

همجنین ایشان به عنوان مجری برنامه های دینی در رادیوی عربستان سعودی فعالیت می کرد که صدای گرم ایشان در برنامه های “سراب شبهات در شاهراه حقیقت” و “اسلام و خانواده” و “اسلام و زندگی” و “حقوق انسان در اسلام” آرام بخش دلهای میلیونها مسلمان فارسی زبان بود.

جناب شیخ اسحاق دبیری رحمه الله تمام نمای اخلاق اسلامی و رفتار اسلامی به شمار می رفت، به همه احترام می گذاشت، جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی و فکری، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار می‏رود به همین دلیل ایشان حتى به مخالفین خود با احترام برخورد می کرد و به دعوت عشق می ورزید حتى در زمانیکه به مرض خطرناک سرطان نیز مبتلا بود هرگز امور دعوت و بخصوص تألیف و ترجمه را رها نکرد و بار ها از ایشان شنیده شده که می فرمود: کار و خدمت در راه دین آرام بخش روح و روان من می باشد.

از خصوصیات بارز این رادمرد مبارز دلسوز بودن برای دین و دعوت به سوی الله متعال بود تا جایی که از اموال شخصی خود در راه امور دعوت مصرف می نمود و حتی از قرض گرفتن در جهت مصارف امور دعوت دریغ نمی کردند.

این توجه و اخلاق نیکوى ایشان نمونه ای ارزنده از یک انسان مؤمن و مجاهد است که به عقیده و ارزشهاى اسلامی ارج می نهد حقا که ایشان شاگرد راستین مکتب عقیدۀ توحید بود.

برخی از نزدیکان شیخ ذکر میکنند که شیخ همیشه در برابر مشکلات با آرامش و خونسردی برخورد نموده و مسائل را حل میکرد و در سخت ترین موقعیت از زیر بار مشکلات شانه خالی نمی کردند.

یکی از دوستان شیخ ذکر میکنند که: وقتی که حال ایشان خیلی وخیم میشد به ایشان میگفتیم استراحت کنید، میگفتند راحتی من در کار دعوت است، من روی تخت بیمارستان آرامش ندارم و همه اش به فکر ترجمه و تألیف هستم.

یکی دیگر از همکاران شیخ میگویند: روزی شیخ بیش از حد بیمار بودند و به زحمت سخن بر زبان جاری میکردند و کار ضروری پیش آمد با ایشان تماس گرفتیم و درخواست همکاری کردیم ایشان در نیمه شب بلند شده و مشکل را حل کردند تا جایی که از تماس با ایشان پشیمان شدیم.


اداره سایت عقیده رحلت این شخصیت برجسته و عالم بزرگوار را به‌ خانوادۀ گرامی و بازماندگان ایشان، جامعه اهل‌سنت ایران و تمامی مسلمانان فارسی زبان جهان تسلیت گفته و از الله متعال برای ایشان بهشت برین، رفع درجات و غفران الهی مسئلت دارند و همچنین اداره سایت عقیده با پروردگار متعال جل جلاله تعهد می کند که در راه دعوت و دفاع از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت مطهر و اصحاب مکرم ایشان رضوان الله علیهم اجمعین راه شیخ اسحاق دبیری رحمه الله و دیگر علمای مبارز اهل سنت را ادامه خواهد داد.

“اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ، وَارْحَمْهُ، وَعَافِهِ، واعْفُ عَنْهُ، وَأَکْرِمْ نُزُلَهُ، وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ، وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ، وَنَقِّهِ مِنَ الْخَطَایَا کَمَا یُنَقَّى الثَّوْبُ الأَبْیَضُ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَبْدِلْهُ دَارًا خَیْرًا مِنْ دَارِهِ، وَأَهْلا خَیْرًا مِنْ أَهْلِهِ،وَزَوْجًا خَیْرًا مِنْ زَوْجِهِ، وَأَدْخِلْهُ الْجَنَّةَ، وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ“

(بار الها! او را ببخش، و بر او رحم کن، و عافیت نصیبش بگردان، و از گناهانش بگذر. الهى! و او را گرامی بدار، و قبرش را وسیع بگردان، و او را با
آب و برف و تگرگ بشوى، و از گناهان، چنان پاکش بگردان که لباس سفید از آلودگى، پاک و تمیز می شود. پروردگارا! به او خانه اى بهتر از خانه‏ اش، و خانواده ‏اى بهتر از خانواده ‏اش، و همسرى بهتر از همسرش، عنایت بفرما، و او را وارد بهشت کن، و از عذاب قبر و دوزخ پناهش ده).

منبع: سایت رسمی شیخ اسحاق دبیری رحمه الله

سرزمين كردان همواره بزرگاني را دردامن خود پرورده است كه امروز سربلندي مردم مرهون زحمات و تلاش آنها و مايه فخر و مباهات بشريت گشته اند. از چهره هاي ماندگار كه علي رغم قلت امكانات و عدم همراهي زمانه، پله هاي مدارج علمي را يكي پس از ديگري فتح كرد و چون خورشيدي فروزان درخشيد و با قدم و قلم در طي مسير پرپيچ و خم راهنماي انسان ها شد استاد «ملا محمد ربيعي» را مي توان نام برد.

گذري كوتاه به زندگي نامه: استاد علامه محمد ربيعي

سرزمين كردان همواره بزرگاني را دردامن خود پرورده است كه امروز سربلندي مردم مرهون زحمات و تلاش آنها و مايه فخر و مباهات بشريت گشته اند. از چهره هاي ماندگار كه علي رغم قلت امكانات و عدم همراهي زمانه، پله هاي مدارج علمي را يكي پس از ديگري فتح كرد و چون خورشيدي فروزان درخشيد و با قدم و قلم در طي مسير پرپيچ و خم راهنماي انسان ها شد استاد «ملا محمد ربيعي» را مي توان نام برد.

شادروان مرحوم ملا محمد ربيعي فرزند مرحوم ماموستا ملا عبدالحكيم در سال 1311 (ه.ش) در قريه دراسپ ديواندره متولد شد. وي در سن 5 سالگي ياديگري قرآن را در محضر مادر آغاز كرد، سپس مقدمات صرف و نحو را در محضر پدر و عم فاضلش ملا محمود ربيعي فرا گرفت.

پس از فوت پدر در مدارس علوم دينيه در مناطق مختلف كردستان ايران و عراق در محضر استادان برجسته بهره ها جست تا اين كه در سال 1333 در خدمت استاد فاضل و محقق فرزانه مرحوم سيد علاءالدين حسيني مدرس قشلاق سفيد كردستان به اجازه فتوي و تدريس نايل آمده و مدت 12 سال در همين روستا به تدريس و امامت جمعه و جماعت و تصدي دفاتر ازدواج و طلاق مشغول گرديد. استاد در سال 1345 (ه.ش) به عنوان قاري ممتاز ايران در مسابقه جهاني قرائت قرآن در پاكستان شركت كرد و در بين قراء 22 كشور مقام دوم را پس از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد به دست آورد.

بعد از پايان مسابقات و بازگشت به ايران به خاطر تبحر و توانايي بالا در گويندگي زبان كردي در تهران در راديو به تبليغ برنامه هاي ديني به زبان كردي و در مدرسه اردبيلي ها و مسجد عماد الدوله به تدريس قرآن و تجويد پرداخت. در سال 1351 (ه.ش) به عنوان مجري برنامه هاي ديني به كرمانشاه انتقال يافت و از طريق راديو به ارشاد و راهنمايي مسلمانان پرداخت همزمان و در مسجد حضرت امام شافعي رضي الله عنه اين شهر امام جماعت گرديد تا اين كه در سال 1357 (ه.ش) رسماً به عنوان خطيب و امام جمعه مسجد جامع حضرت امام شافعي در كرمانشاه معرفي شد و در اين سنگر مقدس خدمات شاياني را به جامعه اهل سنت ارائه نمود. استاد محمد ربيعي به همراه علامه بزرگوار كاك احمد مفتي زاده، دكتر مريدي و دكتر بقا سيدالشهدايي همگام با مردم كرمانشاه و ساير شهرهاي كردنشين قبل از انقلاب و بعد از انقلاب براي كاشتن نهال اسلامي تلاش نمودند و دوش به دوش مردم در خيابانها و كوي ها و بر منبرهاي خطابه و در مساجد و مجالس شعار اسلامي را سر مي دادند و در راه آرمانهاي اسلامي تلاش مي كردند. در دوران امامت جمعه استاد ربيعي در كرمانشاه گروه بي شماري از مردم به مسجد جامع امام شافعي روي آوردند، و صفوف جماعت جمعه به حدي رسيد كه تعداد زيادي از مردم  در خيابانها و محل راسته بازار، نماز مي خواندند و مردم كرمانشاه علاقه خاصي  نسبت به استاد ربيعي داشتند و تمام اهل تسنن و حتي تعدادي از شيعيان براي حل مسائل خود به ايشان مراجعه مي نمودند.

استاد ملا محمد ربيعي از سن ده سالگي به شعر و نوشتن علاقه داشت و به زبان هاي كردي، فارسي و عربي شعر مي سرود. درهمان سنين جواني در خدمت استادش رسالۀ ايساغوجي درعلم منطق را مطالعه و آن را به فارسي ترجمه كرده بود.

وي صورت بسيارزيبا و دلنشيني داشت كه مناجات وي درايام ماه مبارك رمضان از طريق راديو و منابر مساجد پخش، و روح بخش مؤمنان و تسكين قلوب آنان بود.

استاد كتابي را به نام «آئينه اسلام» به چاپ رساند كه مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت. همچنين ايشان درطول عمرمباركشان كتابهاي زيادي تاليف نمودند. مهمترين و كاملترين تاليف ايشان كتاب بسيارسودمند «باقيات صالحات» است كه يك دوره كامل فقه مذهب شافعي است كه ابتدا در حيات ايشان چاپ و براي باردوم با ويراستاري و صفحه آرايي جديد درسال قبل تجديد چاپ شد. صدها كاست ضبط شده درزمينه هاي مختلف از اين استاد فرزانه موجود مي باشد كه مورد استفاده عموم مي باشد.

استاد ربيعي اشعاري درزمينه خداشناسي، مدح و ستايش، عرفان، سياسي و غيره كه به سه زبان كردي، عربي، فارسي مي باشد سروده اند، و درديواني به نام «چهارفصل» و ديگري به نام «ارديبهشت» گرد آمده است. اشعار ديوان «چهارفصل» استاد به 4000 بيت مي رسد.

استاد سه بار ازدواج كرده اند كه دو پسر از صغري خانم و يك دختر از خانم مفاخري دارند و از ايران خانم فرزندي نداشته است.

استاد دانا و عالم فرزانه محمد ربيعي درسن 63 سالگي در 13/9/1375 دارفاني را وداع گفت و به سوي خداي خويش رهسپار گرديد. استاد در آن روز از منزل خارج شدند و جسد ايشان را در حالي يافتند كه عباي ايشان را بر روي صورتش كشيده بودند.

استاد ربيعي بي نياز از تعريف و تمجيد است و آثار او نشان از عظمت روحي و فكري آن بزرگوار دارد كه دريغ و صد دريغ او را نشناختيم...

برخي از آثار مكتوب استاد عبارتنداز:

1- گنجينه گوهردرحديث به زبان كردي.

2- تفسير سوره حمد در104 صفحه به زبان كردي كه درسال 1370 به چاپ رسيد.

3- به چكه ي بيناوه م در فلسفه زبان كردي.

4- دكانداران طريقت.

5- نقل و نبات(بيان حيات انبيا ويژه كودكان و نوجوانان).

6- ترجمه كتاب حلال و حرام استاد قرضاوي در سال 1372.

7- وتاري ئاييني(گفتارهاي ديني).

8- ديوان چهارفصل به سه زبان كردي- فارسي و عربي.

9- لغزو معما به...

10- آيينه اسلام درعلم و كلام به زبان فارسي كه درسال 1365 اولين بار چاپ شده و تاكنون بارها به چاپ رسيده است.

11- سنت و بدعت.

12- معالم اسلامي(اطلاعات عمومي).

13- مالكيت در اسلام.

14- عاليجناب گوريل(رمان) درسال 1372به چاپ رسيده است.

15- هشتم ارديبهشت(نثرونظم).

16- سراب عشق و اعتياد.

17- عشق پايان ناپذير.

18- حضرت عثمان(رض).

19- خانواده كوچك.

20- امپرياليست و سوسيال امپريال.

21- داستان كوتاه.

22- هزارپند.

23- مسايل ودلايل.

24- كارنامه نيكوكاران.

25- علم اليقين درتلقين.

26- علم اليقين درسنت.

27- منظومه كشف الضلال عن الهلال در 2400 بيت.

28- مال و ميراث.

29- كتاب ارزشمند باقيات الصالحات.

چند بيت ازاشعاراستاد بزرگوار

 بلبلا همقفس زاغ سياهي چه عجب

كه دراين باغ كسي گلبن بيخار نديد

گر زناداني  و نا اهلي او درعجـبي

غير خوناب ، طبيب از دل بيمار نديد

                ***

هرجا كه دلي هست دل آزاري هست

هرجا كه گلي هست درآن خاري هست

گويند به هرجاي كه باشد گنجي

افسوس كه اندركنفش ماري هست

              ***

استاد در تفسير آيه 83 سوره (اسراء) مي فرمايد:

زانعمنا علي الانسان اعرض

بياموز اين نصيحت اي برادر

مشو غره به مال و جاه دنيا

چو مي داني كه گورت هست بستر

نواي الرحيل از كوس رحلت

كند كاخت به خاك و خاك برسر

استاد احمد مفتی زاده در بهمن ماه سال 1311 ه . ش د رخانواده ای اهل علم و فرهنگ مشهور به خانواده ی مفتی در سنندج چشم به جهان گشود . وی فرزند محمود مفتی و ایشان نیز فرزند علامه عبد الله دشه ای می باشندکه وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیده است .
علامه دشه ای دوران طلبگی را در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق به تحصیل علوم دینی سپری کرده و بعدها یکی از عالمان مشهور زمان خود می گردد که به علت شایستگی علمی و دینی اش به عنوان مدرس دار الاحسان و مفتی کردستان برگزیده می شود .
ملا عبدالکریم مدرس در کتاب « علماءنا فی خدمت علم و الدین » از وی به عنوان عالمی بزرگ یاد می کند .
علامه عبدالله دشه ای شش فرزند پسر داشته که همه ی آن ها سرآمد روزگار خود بوده اند :
1 - ماموستا ملا محمّد رشید عالمی بزرگ که در بیروت وفات یافته است . 1
2- ماموستا ملا خالد مفتی ، مفتی و حاکم شرع رسمی کردستان که تا هنگام وفاتش ( 1355 ه . ش ) این مسئولیت را داشته است 2
3 - ماموستا ملا محمّد مهری ملقب به برهان الاسلام که استاد حقوق و ادبیات عرب دانشگاه استانبول بوده است3.
4- دکتر محمّد صدیق مفتی زاده ، دکترای الهیات و استاد زبان کردی دانشگاه تهران که مدتی نیز مدرس زبان کردی رادیو تهران بود .۴
5- دکتر عبدالرحمن مفتی زاده
6- ماموستا محمود مفتی ( پدر کاک احمد ) فرزند ارشد خانواده بود ، که در همه ی علوم دینی مخصوصاً فقه ،اصول و فلسفه تسلط کافی داشت و در زمان حیات پدرش به عنوان مفتی و حاکم شرع کردستان برگزیده شد و یکی از استادان برجسته ی فقه شافعی دانشگاه تهران به شمار می آمد1.
کاک احمد دارای دو برادر و یک خواهر بوده است . برادرانش هر چند فعالیت دینی نداشته اند امّا انسان هایی فهیم ، رشید و اهل عقیده بوده اند . برادر بزرگش عبدالله و برادر کوچکش هادی نام داشت ، که هر دو در زمان حیات کاک احمد وفات نموده اند .
خواهر ایشان مرحومه سفیره خانم ، همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی ، زنی محترم ، شایسته و دیندار بود که به شعر وادب علاقه ای بسیار داشت، تا جائی که بسیاری از اشعار کردی ، فارسی و عربی را از حفظ بوده اند .کاک احمد در مدارس سنتی آن دوره در کردستان ایران و عراق از جمله در شهر های سنندج ، مریوان ، بیاره ، سلیمانیه و ... تحصیل نموده اند . ایشان در همان دوران نوجوانی دارای استعداد بسیار بالایی بوده تا جایی حتی کتابهایی که به صورت درس آنها را نخوانده بود ، فقط با یکبار مطالعه آن را در حد عالی تدریس می نمود .
ایشان از همان عنفوان جوانی دارای روحیه ای آزادی خواهانه بوده اند . در آن موقع حزب دموکرات ایران ، تنها حزب فعال و تأثیر گذار در منطقه بود که اکثر علماء و بزرگان دین در آن فعالیّت داشتند ، و مبانی فکری خود را از اسلام می گرفتند 1 .کاک احمد نیز همچون دیگر آزادی خواهان در این حزب فعالیّت داشتند تا اینکه در سال 1341 ه.ش ایشان را به اتهام وابستگی به حزب دموکرات روانه ی زندان کردند .اتهامات وی در این دو مورد خلاصه می شد:
1- مسؤلیّت حزب دموکرات در شاخه ی مرکز (تهران)
2- رابط حزب دموکرات ایران و ترکیه
کاک احمد در زندان خواب هایی می بیند که منشأ تغییرات اساسی فکری در وی می گردد.2
وی در زندان به این نتیجه می رسد ، که ایمان تنها راه نجات انسان و عامل رستگاری اوست و بزرگترین درد بشریّت به طور عموم دور شدن آنها از قرآن و سنت است .پس از مدتّی کاک احمد از زندان آزاد می شود و فعالیّت دینی خود ار از سال 1342 ه. ش در مسجد سید مصطفی سنندج آغاز می کند .خود ایشان در این باره می گویند :
"پس از سالها شرایطی فراهم آورد که به بی محتوایی و سطحی بودن اقدامات گذشته ام پی بردم و از سال 1342 تصمیم گرفتم همان خط سبز اصلی انقلاب اسلامی را که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) ترسیم فرموده بود پیش گیرم ."
--------------------------------------------
ازدواج و فرزندان :

کاک احمد دو همسر اختیار نموده ، یکی از آنها دختر خاله اش بود که به واسطه ی مادرش این وصلت صورت گرفت اما بعد ها مشخص شد که تناسب چندانی با یکدیگر ندارند .کاک احمد در آن زمان در عراق مشغول تحصیل بوده و بسیار صادقانه همسر را متوجه می سازد که با توجه به شرایط زندگیش نخواهد توانست او را خوشبخت نماید ، لذا به صورت توافقی از همدیگر جدا می شوند .همسر دوم ایشان که بعد از او هیچ گاه همسری اختیار نکردند مرحومه خدیجه خانم مهتدی فرزند مرحوم حاج رحمان آغای مهتدی بوکان بود .
در آن زمان ، حاج رحمان آغای مهتدی و مرحوم ملا محمود مفتی ( پدر کاک احمد ) هر دو از علمای بر جسته منطقه و از استادان کرسی فقه شافعی در دانشگاه تهران بودند .کاک احمد بعضی وقت ها به جای پدرش مسؤلیّت تدریس در دانشگاه را به عهده می گرفت .1 و این سبب آشنایی کاک احمد با حاج رحمان می گردد ، و به واسطه ی استعداد بسیار و شجاعت بی نظیرش خیلی زود مورد توجه دانشجویان و اساتید ، از جمله حاج رحمان قرار می گیرد و همین آشنایی زمینه ی ازدواج کاک احمد با دختر حاج رحمان را فراهم می آورد .
کاک احمد وی را خیلی دوست داشت و بسیار به نیکویی از ایشان یاد می کرد زیرا همسرش علیرغم رفاه خانواده ی پدرش ، در اوج فقر با کاک احمد زندگی می کرد.کاک احمد خود در این باره می گوید:" زمانی به خاطر مبارزه با رژیم شاه همه چیز را از دست داده بود شغل و موقعیّتش را از او گرفتند و در نهایت فقر زندگی می کرد . تا جایی که تنها فرزندش 2 چندین روز بهانه ی سیب می گیرد اما به خاطر فقر و نداری قادر به خرید حتی یک سیب هم نبوده است همسر کاک احمد نه تنها به خاطر فقر مالی او اعتراض نمی نماید ، بلکه در مقابل اعتراض بقیه ی اعضای خانواده از جمله مادر کاک احمد که می خواهد از طریق ایشان (همسر دوم کاک احمد) کاک احمد را وادار نماید تا به خاطر رفاه خود و خانواده اش از مبارزات سیاسی اش دست بکشد ،قاطعانه ایستادگی می کند و ضمن حمایت از همسرش در جواب مادر شوهرش می گوید: مادر جان، می دانم که احمد بهتر از ما خوب وبد را تشخیص می دهد و از این گذشته ،چنان نیست که ما را در فشار قرار دهد و خودش خوش بگذراند ، پس وقتی خودش سختی و رنج را تحمل می نماید حتماًصلاح و غیر را در آن می بیند ، لذا ما هم سختی راه او را تحمل می کنیم."
بدین گونه نه تنها به کاک احمد اعتراض نمی نماید، بلکه در برابر اعتراض خانواده ی وی نیز از او حمایت نموده و در اوج فقر ونداری حاضر نبوده مشکلات و سختی های زندگیشان را نزد خانواده ی خود ابراز نماید .
سرانجام خدیجه خانم ، این زن بزرگ والگوی زنان مسلمان در سال 1350 ه . ش با عزت و سربلندی دار فانی را وداع گفت و کاک احمد را با محمّد ژیان تنها گذاشت ، کاک احمد پس از فوت خدیجه خانم هیچگاه همسر دیگری اختیار ننمود و تمام وقت خود را وقف راه خدا و مبارزه با ظلم و استبداد نمود .
-----------------------------------------------
وضعیت شغلی :

كاك احمدمدتی به عنوان مدرس دارالاحسان در سنندج به امر تدریس می‌پردازد ، پس از آن مدتی در دفتر اسناد و مدارك تهران مشغول به كار می شود ، سپس به عنوان استاد دانشگاه تهران مدتی به تدریس در دانشگاه می پردازد ، مدتی نیز در رادیو تهران و رادیو كردستان فعّالیّت می‌نماید. از سال 1342 ه.ش به بعد كه راه دین را برای خدمت به مردم بر می‌گزیند ، وضعیت زندگی‌اش هم به تبع افكارش تغییر می‌كند و زندگی ساده‌ای همچون زندگی مردم فقیر و تهیدست را انتخاب می كند.
كاك احمد هیچ گاه به هیچ نهاد و ارگانی وابسته نبوده است آنچنان كه خود می گوید ، ابتدا به كار كشاورزی می پردازد و در روستاهای ‹‹زاغه›› و ‹‹به‌رده‌ره‌ش›› از توابع شهرستان دیواندره زمین كشاورزی داشته است و بعد از آن با چند نفر از دوستانش ، در سنندج در شركتی تأسیساتی و ساختمانی به نام ‹‹امانیه›› به كارگری می پردازد.

--------------------------------------------

كاك احمد و حاكم شرعی كردستان :

حاكم شرعی عنوانی بود ویژه‌ی بعضی از علمای برجسته‌ی این مناطق كه به مسائل فقهی و احوال شخصیه مانند : نكاح، طلاق، ارشاد و نیز حل اختلافات گوناگون بین مردم می‌پرداخت و این ها مسائلی بودندكه دادگستری در آنها دخالت نمی كرد ، حاكم شرع مقامی رسمی بود كه از طرف دادگستری و به پیشنهاد عده ای از قضات به این سمت منصوب می شد ، در سال1355ه.ش پس از استعفای ماموستا خالد مفتی ، عموی كاك احمد از حاكم شرعی، عدّه ای از قضات دادگستری با توجه به شناختی كه از آراء و نظریات روشنفكرانه‌ی كاك احمد، مخصوصاً در مسائل سیاسی، اجتماعی و خانوادگی داشتند این مسؤلیت را به ایشان پیشنهاد می كنند كه كاك احمد ابتدا به دلائلی حاضر به پذیرش آن نمی‌شود امّا در نهایت عواملی سبب می‌شودكه كاك احمد این مسؤلیت را بپذیرد از جمله این كه به ایشان گفته بودند كه اگر شما این مسؤلیت را نپذیریدبه افراد دیگری واگذار می‌شودكه چندین مشكل را بوجود می‌آورند؛ یكی اینكه بدون توقع و دستمزد برای مردم كار نمی كنند بلكه در مقابل هر جوابی كه به مسائل شرعی بدهند پولی از مردم می گیرند واین چیزی است كه از دیدگاه شما حرام است، دوم اینكه نظرات چنین افرادی اغلب سطحی است و فتوا و احكامی كه صادر می كنند حلال مشكلات امروز مردم نمی شود.
در سال 1356 ه . ش حكومت شاه متوجه شد كه اشتباه بزرگی را مرتكب شده‌است چون كاك احمد از دیرباز با رژیم سابقه مبارزاتی داشت و آنروزها فعالیت سیاسی و مبارزاتی خود را علیه رژیم شدت بخشیده بود و چون بخاطر حاكم شرع بودن، مصونیت سیاسی داشت نمی‌توانستند او را دستگیر و زندانی نمایند و این معضلی شد برای رژیم،لذا متوسل به توطئه شدند اما این با ر كاك احمدنه به خاطر موقعیت شخصی ، بلكه به خاطر مبارزه با رژیم و خنثی كردن توطئه ی آنان، حاضر به پذیرفتن استعفا نشد و به مقابله با رژیم پرداخت ، به این ترتیب تا پایان عمر شاهنشاهی و اوایل انقلاب نیز این مسؤلیت بر عهده‌ی ایشان بود كه پس از آن به علت مشغله‌های كاری زیاد از این سمت استعفا داد .
..................................................................................................
فعالیت دینی و تأسیس مكتب قرآن :

همانگونه كه پیشتر اشاره شد، كاك احمد فعالیت دینی خود را از سال 1342 ه.ش آغاز نمود، از سال 1342 تا سال 1350 ه . ش ،به عنوان شخصیتی دینی اما منفرد و تنها مشغول به فعالیت بود از سال 52 برنامه ها و فعالیتهای كاك احمد از محدوده‌ی مساجد خارج و به میان مردم كشیده شد. ایشان در سال56 ابتدا در مریوان و سپس در سنندج « مدرسه‌قرآن » را تأسیس نمودند كه مورد استقبال مردم این مناطق قرار گرفت.
سال 1356 همزمان با راهپیمایی و تظاهرات مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی ، كاك احمد بنا به وظیفه‌ی دینی و ملّی كه داشت جهت تنویر افكار عمومی در مسجد امین سنندج جلساتی هفتگی تشكیل داد ، كه به گرمی از آن استقبال می‌ شد .
سال 1357 انقلاب ایران وارد مرحله‌ی جدیدی شد ، كاك احمد نیز ناچاراً برنامه‌های مدرسه‌ی قرآن را موقتاً تعطیل نمود و تمامی تلاش خود را درخنثی نمودن توطئه ها و دسیسه‌های شاهنشاهی در كردستان و همگام نمودن مردم و پیروانش با انقلاب معطوف نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر نظام شاهنشاهی و تشكیل شورای انقلاب و دولت موقت ، كاك احمد طرح های زیادی در مورد نیازهای اساسی مملكت و تأمین خواسته های بحق مردم از جمله طرح رفع ستمهای ملی مذهبی و طبقاتی برایشان فرستاد و ضمن چندین مسافرت به تهران و قم از نزدیك ، مسائل را با مسؤلین در میان گذاشت كه متأسفانه آنطور كه می‌بایست بدان توجه نشد. پس از تلاشهای مستمر در طول ماه های اول انقلاب و مخصوصاً هنگام تدوین قانون اساسی كه متاسفانه ثمربخش نیفتاد ، قانونی را نوشتند كه در مورد رفع این ستم ها هیچ اصول قاطع ، صریح و عملی در آن به چشم نمی خورد ، كاك احمد ناچار شد گوشه ای از مسائل را با مردم در میان بگذارد.
او از همان اوایل ، عدم كارایی و نداشتن فكر دینی و روحیه ی اسلامی برخی از مسؤلین را درك كرده بود لذا با فرستادن اخطارهایی مكرر به دولتمردان هشدار می دادكه: ‹‹ شما با این كارهای غیر اسلامی و غیر انقلابیتان ، مسیر انقلاب را عوض می كنید و ……››. پس از آنكه كاك احمد متوجه شد كه انقلاب از مسیر صحیح خود منحرف شده است وارد عرصه‌ی اصلاح شد و سعی نمود كه مسیر انقلاب را اصلاح نماید در كنفرانسی كه در سنندج تحت عنوان ‹‹ خودمختاری›› برگزار شد و در آن نماینده هایی از تمام احزاب فعال در كردستان حضور داشتند ، كاك احمد بحث مفصلی را تحت عنوان «حكومتهای ایالتی و ولایتی» كه در آن زمان موضوع تازه‌ای بود ، مطرح و درآنجا اعلام نمود كه خودمختاری حق مسلم كردهاست ، متاسفانه انقلاب از مسیر اسلامی خود منحرف شده است و گرنه آزادیی كه اسلام برای انسان به ارمغان می‌آورد بسی بزرگتر از خودمختاری است . پس از آنكه كاك احمد از اصلاح مسیر انقلاب ناامید شد و تلاشهای شبانه‌روزی‌اش برای اصلاح قانون اساسی و رفع ستم های ملی مذهبی و طبقاتی مثمر ثمر واقع نشد در آبان ماه سال 1358 ، به دلائلی كه آنرا مفصلاً در كتاب ‹‹ در باره‌ی كردستان ›› بیان نموده است ، تكلیف دینی خود را كناره‌گیری از سیاست و قطع رابطه با حكومت دانست .
لذا به همراه عده‌ای از مسلمانان متعهد كردستان به كرمانشاه مهاجرت می‌نماید و به دور از مسائل سیاسی ، كارهای اساسی خود را كه با پیش‌آمدن انقلاب تعطیل شده بود ، از سر می گیرد .
از آن پس تلاش های زیادی شد كه با وعده‌های تكراری ، بار دیگر كاك احمد را وادار به دخالت در فعالیت سیاسی نمایند امّا ایشان با شناخت كامل از كل جریانات سیاسی ، حاضر به پذیرفتن چنین درخواست هایی نشد .
در اردیبهشت ماه سال 1359 ه . ش موجباتی پیش آمد كه كاك احمد بار دیگر آخرین نظرات خود را در باره‌ی انقلاب و سرنوشت آن به مسؤلین و ملت اعلام كرد. بنابراین نظرات خود را با دو عنوان ‹‹ تحلیل كلی مسائل كردستان ›› و ‹‹ طرح اصلاحی قانون اساسی›› بیان نمود و یك نامه پیوست آن برای رئیس جمهوری وقت (بنی صدر) فرستاد تا بار دیگر وظیفه‌ی دینی خود را در برابر ملت مسلمان ایران انجام داده و اتمام حجت كرده باشد امّا متأسفانه تحرکی از مسئولین در این زمینه دیده نشد .
در سال 1359 ه . ش ، پس از دو روز بازنگری در کار مدرسه ی قرآن طی جلسات متعدد و پیوستن گروه «ئه ستیره»1 به آن ، مدرسه ی قرآن به « مکتب قرآن » تغییر نام داد.
کاک احمد همیشه ندای وحدت سر می داد و برای اصلاح قانون اساسی و رفع نواقص آن بسیار می کوشید ، بویژه به نسبت اصل مستبدانه و تنگ نظرانه ی دوازدهم قانون اساسی مبنی بر اینکه ، شیعه ی اثنا عشری ، مذهب رسمی کشور می باشد ، به مقابله برخاست و خواهان تشکیل « شورای اهل حل و عقد » در تمام مناطق ایران به منظور فراهم نمودن زمینه ی حکومت شورایی گردید . ایشان معتقد بود که مذهب خاصی نمی تواند بر ایران که از مذاهب و فرق مختلفی تشکیل شده است حکومت کند و همه را زیر یک پرچم جمع نماید . کاک احمد نقطه نظرات خود را به کرات با مسئولین جمهوری اسلامی همچون طالقانی ، منتظری ، بازرگان و ... در میان گذاشت که متأسفانه هیچ حاصلی در بر نداشت .
--------------------------------------------
تأسیس شمس :

شورای مرکزی اهل سنت (شمس) در سال 1360ه . ش با هدف دفاع از اهل سنت ایران در تهران تأسیس گردید . شورای مذکور اولین کنگره ی خود رادر تاریخ دوازده و سیزدهم فروردین ماه سال1360 ه . ش تشکیل داد ، که عالمان و فرهیختگانی چون استاد شهید ناصر سبحانی ، مولوی عبدالعزیز ملا زاده مدرس حوزه ی علمیه زاهدان ، ملا عبدالله محمدی امام جمعه ی سقز و ... به شورای مرکزی راه یا فتند.
شمس فقط به مکتب اختصاص نداشت بلکه تمامی مناطق اهل سنّت را پوشش می داد و اعضای شورای مرکزی آن نیز از عالمان اهل سنّت ایران (اعم از مکتبی و غیر مکتبی) تشکیل شده بود ، نام شمس به سرعت در کردستان و کرمانشاه گسترش پیدا کرد.
شمس در نظر داشت دومین کنگره ی خود را در دوازده و سیزدهم فر وردین 1361ه . ش بر گزار نماید که جو سیاسی آن زمان اجازه ی این کار را به آنها نداد ، سر انجام دومین کنگره ی شمس در چهاردهم و پانزدهم مراد ماه سال 1361ه . ش در منزل کاک احمد در کرمانشاه بر گزار شد . در روز جمعه پانزدهم مرداد همان سال در مسجد جامع امام شافعی دو نفر از اعضای مکتب دستگیر شدند و در نوزدهم مرداد همان سال ، جمعی دیگر از مکتبیان در کامیاران به اسارت در آمدند. این دستگیری همچنان ادامه یافت تا اینکه در بیست و ششم مرداد مجموعه ای از اعضای رده بالای مکتب همچون کاک حسن امینی ، کاک عزیز امینی ، کاک فاروق فرساد و ... دستگیر شدند .
سر انجام در هشتم شهریور همان سال کاک احمد نیز دستگیر و روانه ی زندان شد که این بار به مدت ده سال به طول انجامید. کاک احمد تا سال 1368 ممنوع الملاقات بود و حتی نزدیکان او نیز نمی توانستند با او ملاقات نمایند از سال 1368به بعد ملاقات کاک احمد برای همه ی بستگانش و بعضی اوقات اعضای شورای وقت مکتب فراهم گردید و از این طریق کاک احمد از جریان کار و فعالیت کلی مکتب آگاهی داشت .
کاک احمد در مدت ده سال زندانی ، شدید ترین و وحشیانه ترین شکنجه ها را تحمل کرد ، شکنجه هایی که زبان از توصیف آن ناتوان و شرمسار است .

چه بلاهایی که بر سر این مرد مجاهد نیاوردند و چه صخره های سختی را که با ناخن انگشتانش نتراشیدند و چه دام هایی که بر راهش نگسترانیدند ، تا ذرّه ای از مواضع درستش عقب نشینی کند ، اما این رادمرد، آن همه شکنجه ها را که خدا می داند و پیکر خسته ، و در عین حال استوار بعد از زندانش گواه ، تحمل نمود وحاضر نشد برای لحظه ای از آرمان بحقش دست بکشد و باطلی را امضاء و تأیید نماید.
..................................................................................................

وضعیت مکتب بعد از وفات کاک احمد :

وفات کاک احمد نه تنها برای مکتب قرآن ، بلکه برای عموم مردم کردستان خسارت بزرگی در بر داشت . بخصوص پس از شهادت کاک فاروق فرساد در سال 1374 بر پیکره ی مکتب ، آسیبی جدی وارد آمد و به تدریج ، در برداشت از فکر کاک احمد میان افراد ، اختلاف به وجود آمد این اختلاف در بر داشت روز به روز گسترده تر می شد تا سر انجام در سال 1375 عده ی زیادی از افراد مکتب از اکثریت خارج شدند و مکتب قرآن عملاً به دو جناح تبدیل گردید .
تلاش های زیادی از جانب اطرافیان دلسوز هر دو جناح ، نزدیکان و سایر مسلمانان برای حل اختلافات میان دو جناح صورت گرفت که متأسفانه نتیجه ای در بر نداشت .

گذري بر زندگي و انديشه هاي شهيد دكتر احمد سياد 

بقلم: عبدالله ريگي احمدي


شهيد دكتر احمد سياد (ميرين)
متولد 1324 روستاي گنجك كاروان از توابع چابهار
 
... احمد پنج ساله بود كه خانواده اش به علت مشكلات مادي، كاروان را به قصد كشور عمان ترك گفتند. پس از دو سال اقامت در قريه سيف عمان به سند پاكستان هجرت نمودند و پس از سه سال اقامت در يكي از روستاهاي سند، به شهر كراچي نقل مكان كردند.
 


تحصيلات

احمد كه ده سال بيشتر نداشت، آثار بزرگي از چهره اش نمايان بود. متانت، تيزهوشي و كنجكاوي و شوق عبادت حكايت از آينده درخشان او مي كرد.
قرآن و برخي كتابهاي ابتدايي را زير نظر مولوي عيسي محمودي
(1) فرا گرفت. سپس مدتي در مدرسه باغيچه كراچي به تحصيل علوم ديني پرداخت. سرانجام پس از چهار سال اقامت در كراچي همراه خانواده به زادگاه خويش كاروان بازگشتند. مدت چهار سال در آنجا ماند و تعدادي از كتب فقه حنفي را نزد دايي خود ملا شگري، فرا گرفت.
سپس همراه پدرش براي كسب و كار و امرار معاش به دوحه قطر عزيمت نمود و در آنجا امامت مسجدي را به عهده گرفت. پس از دو سال به كمك متولي مسجد كه شيخي سرشناس بود براي ادامه تحصيل عازم مدينه منوره شد.
نخست چند سالي دروس ابتدايي و معهد (دبيرستان) را پشت سر گذاشت، آنگاه وارد دانشگاه اسلامي مدينه منوره گرديد و در رشته علوم حديث كه بالاترين رشته دانشگاه بود به تحصيلات خود ادامه داد و پس از تكميل دوره چهار ساله شروع به تحقيق و تخريج احاديث كتاب «خصائص علي بن ابي طالب» نمود و به عنوان تز فوق ليسانس ارائه كرد سپس براي بدست آوردن تخصص در رشته فوق، پس از يك آزمون بسيار حساس و دشوار، توانست به تحصيلات خود در آن دانشگاه ادامه دهد. در پايان احاديث كتاب «المعجم ابن الاعرابي» را تحقيق و تخريج نمود و جهت پايان نامه دكترا ارائه داد و به عنوان دانشجوي ممتاز دانشگاه موفق به اخذ دكتراي حديث گرديد. لازم به ذكر است كه در تخريج احاديث كتاب مذكور و براي دسترسي به اسناد برخي از احاديث و احوال رجال، سفرهايي به كتابخانه هاي مهم جهان اسلام از جمله استانبول، مصر، ديوبند و لكهنو داشته است.


صفات و خصوصيات اخلاقي

سادگي، ساده زيستي و التزام به سنتهاي رسول خدا صلي الله عليه و سلم، از ويژگيهاي دكتر بود. همان لباس محلي را كه سائرين مي پوشيدند ايشان نيز مي پوشيدند. اگر تازه واردي به مجلس ايشان مي آمد، نمي توانست او را از ميان ديگران شناسايي كند.

چهره اش با جبيني صاف و نوراني، ديدگاني درشت، بيني كشيده و محاسني بلند و زيبا و لباني متبسم، انسان را (با توجه به اوصافي كه در كتب سيرت آمده است) به ياد چهره رسول خدا صلي الله عليه و سلم مي انداخت، خصوصا وقتي كه روزهاي جمعه براي ايراد خطبه بر روي منبر قرار مي گرفت و مطابق سنت، نخست به حاضرين سلام مي داد، آنگاه با جملاتي كه معمولا رسول خدا صلي الله عليه و سلم با آن خطبه مي خواند يعني «ان الحمد لله نحمده و نستعينه...» آغاز مي كرد و اشك از ديدگانش جاري مي شد، ياد خطابه هاي رسول اكرم صلي الله عليه و سلم را در خاطره ها زنده مي كرد و به حق مي دانستي كه عالم مخلص و خادم سنت پيامبر، جانشين واقعي رسول خدا مي باشد.

دكتر عادتا بي تكلف، ساده و پايبند به سنت بود، زياد حرف نمي زد، تا از او چيزي نمي پرسيدند لب به سخن نمي گشود. جواب سوالات را بسيار مختصر و قاطع مي داد. به كسي اجازه نمي داد كفشهايش و يا چيز ديگري را از دستش بگيرد. اگر چيزي لازم داشت به كسي دستور نمي داد، خودش بر مي خاست و آنرا بر مي داشت. از بلند شدن براي استقبال شديدا منع مي كرد. به نقل از فرزندانش در امور خانه با خانواده همكاري مي كرد. بارها مي ديدند كه لوله هاي جرم گرفته دستشويي و حمام مدرسه را پاكسازي مي كرد. معمولا بعد از ظهرها و روزهاي جمعه بيل بدست مي گرفت و در باغ خود مشغول كار مي شد. روزي تعدادي مهمان از راه دور براي ديدن ايشان مي آيند. از خانه سراغشان را مي گيرند، متوجه مي شوند در منزل نيست و به باغ رفته است. آنها بسيوي باغ رفته در آنجا با شخصي ميانسال كه با زير پيراهني مشغول كار است روبرو مي شوند. از او مي پرسند: دكتر احمد كجاست؟ جواب مي دهد: احمد من هستم. آنها متوجه مي شوند كه او خود دكتر است. هرگز كسي از زبان ايشان ناسزا نشنيده بود.از برخي علماي منطقه كه در پاره اي مسائل با ايشان اختلاف نظر داشتند همواره به خوبي ياد مي كرد.

روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را روزه مي گرفت. از همت والايي برخوردار بود. در بيان عقيده و موقف خويش بسيار شهامت داشت. به گفته دو تن از علما كه همراه ايشان در زندان بوده اند، روزي وزير اطلاعات وقت آنها را احضار مي كند و مي پرسد: شما داراي چه مذهبي هستيد، آن دو بزرگوار مي گويند: ما شافعي مسلك هستيم. دكتر مي گويد: من از مذهب به خصوصي تقليد نمي كنم. وزير مي گويد: «لابد شما مجتهد هستيد»

دكتر از استعداد علمي فوق العاده اي برخوردار بود. هر مساله اي كه از ايشان سوال مي شد، بلافاصله با ايراد آيه و يا حديثي پاسخ مي داد و اگر هم نمي دانست با كمال صراحت و سادگي مي گفت: نمي دانم.

فن حديث رشته تخصصي ايشان بود. در طي هشت سال در دانشگاه اسلامي مدينه، علوم مختلف حديث را فرا گرفته بود.


معتقدات

از آنجا كه دكتر تحصيلات خود را از ابتدا در مدينه و زير نظر اساتيد چيره دست جهان اسلام و داراي تفكر سلفي به پايان رسانيده بود، و از طرفي خود ايشان به زبان عربي، فقه، اصول، تفسير و علوم حديث تسلط داشت، طبعا پايبند مذهب به خصوصي از مذاهب اربعه نبود، بلكه «سلفي» بود. سلفي كسي است كه مانند گذشتگان نيك در بخش عقيده و احكام پايبند قرآن و سنت باشد و از سرمايه هاي فقهي كه از فقهاي اسلام بجا مانده است، نيز در فهم مسائل كمك بگيرد.


                                    زندان

دكتر در حالي كه بهترين فرصتهاي شغلي را در عربستان سعودي، امارات متحده و ديگر كشورهاي اسلامي داشت، پس از بيست سال تحصيل، با احساس وظيفه و سينه اي مملو از احاديث گهربار رسول خدا صلي الله عليه و سلم، در سال 1364 به وطن برگشت و در منطقه اجدادي خويش كه فاقد آب، برق، جاده و هرگونه امكانات اوليه مي باشد، مدرسه اي به نام «معهد دارالسنة» و مسجدي براي اقامه نماز جمعه تاسيس نمود. هنوز دو سال نگذشته بود كه در سال 67 در تهران بازداشت و روانه زندان اوين گرديد.

در دوران زندان، فرصت بدست آمده را غنيمت شمرد و قرآن را كاملا حفظ نمود. همچنين در بند ويژه روحانيت، بسياري از كتب مراجع حديث تشيع را نيز مطالعه نموده و در اين مورد معلومات كافي بدست آورد.

چهار ماه اول پس از دستگيري را در سلول انفرادي و در شرايط ويژه به سر برد. در همين دوران شبي در خواب مي بيند كه فردي داراي محاسن زيبا وارد مي شود و خطاب به ايشان اين آيات را مي خواند:

{و ربك الغفور ذوالرحمة لو يؤاخذهم بما كسبوا لعجل لهم العذاب بل لهم موعد لن يجدوا من دونه موئلا...}

{ولقد كذب رسل من قبلك...}

{ إن الله يدافع عن الذين آمنوا إن الله لا يحب كل خوان كفور...}

دكتر مي گفت: قبل از اين خواب خيلي نگران و دلواپس بودم ولي بعد از آن، آرامش خاصي به من دست داد.

وي سرانجام پس از گذراندن پنج سال حبس، در سال 71 آزاد گرديد.

پس از آزادي، مجددا و با نشاطي بيشتر به ساخت و ساز معهد دارالسنة پرداخت و آوازه اش در همه جا طنين انداخت. علما و طلاب و دانشجويان از سرتاسر كشور به ملاقاتش مي آمدند. هر كس يك بار در مجلس ايشان مي نشست، از اخلاق، تواضع و علم ايشان متاثر مي گشت و براي يك عمر ارادت پيدا مي كرد. يكي از حجاج سرشناس سرحد مي گويد: وقتي دكتر را مي ديدم، بياد اصحاب پيامبر صلي الله عليه و سلم مي افتادم.


شهادت

بستگان و ساير دوستان دكتر كه آزادي وي را تولدي دوباره مي دانستند، با توجه به موقعيتي كه ايشان در كشورهاي همجوار داشت، پيشنهاد مي كردند كه ايران را ترك گويد چون احتمال اينكه مجددا به سراغش بيايند زياد بود. ولي ايشان به شدت با اينگونه پيشنهادها مخالفت مي كرد و همواره در جواب آنان اين آيه را مي خواند: {قل لن يصيبنا إلا ما كتب الله لنا}

سر انجام در سال 1374 به درخواست برخي از بستگانش كه مقيم امارات متحده بودند، عازم آنجا شد و پس از پنجاه روز اقامت از طريق فرودگاه دبي به مقصد بندرعباس سوار هواپيما شد، و اين زماني بود كه قتلهاي زنجيره اي در كشور، رجال سياسي و دگر انديشان مذهبي را يكي پس از ديگري به طرز مشكوك و خطرناكي به كام مرگ مي فرستاد.

يكي از بستگان دكتر كه در سالن انتظار فرودگاه بندرعباس منتظر ايشان بوده است مي گويد: «دكتر را ديدم كه مي آمد و دو نفر ديگر با ايشان همگام و همكلام بودند. نزديك رفتم، پس از سلام و احوالپرسي، آن دو نفر با تبسمي دروغين به من گفتند: شما همين جا منتظر باشيد، چند لحظه اي با حاج آقا كار داريم. آنها دكتر را همراه خود بردند...» چند لحظه به سه روز انجاميد اما خبري از دكتر نشد روز سوم دكتر با يكي از دوستانش در چابهار و همچنين در شهرستان جاسك تماس تلفني مي گيرد و پس از سلام و احوالپرسي مي گويد: من امروز مي آيم. آنها مي پرسند شما كجا هستيد؟ مي گويد: «من همانجا هستم» و بدون خداحافظي تماس قطع مي شود!

صبح پنجشنبه رمضان هفتاد و چهار، جسد ايشان در شهر ميناب در كنار فلكه اي كه معمولا مسافرين شهرستان جاسك از آنجا سوار ماشين مي شوند، يافت مي شود.

خبر شهادت دكتر توسط خبرگزاريهاي رسمي و معتبر جهان در همه جاي دنيا پيچيد و در ميان آشنايان، دوستان و شاگردان غوغايي به پا كرد، دلها را تكان داد و اشكها را جاري ساخت. طلاب و اساتيد دارالسنة و مردم كاروان سراسيمه گرد منزل ايشان جمع شدند، اشك مي ريختند و به زمين مي افتادند. و...

بالاخره جمعه شب دوازدهم رمضان هفتاد و چهار، دكتر با دهان روزه و سينه اي مملو از احاديث پيامبر صلي الله عليه و سلم، بدست فرزندان و شاگردان و مقتديان يتيمش در روستاي «گنجك» دفن گرديد و به استراحت ابدي پرداخت...  {انا لله و انا اليه راجعون}.

اين بود گذري كوتاه به زندگي دكتر احمد سياد معروف به شيخ احمد ميرين. اين لقب نيز داستاني دارد: تني چند از بستگان دكتر به زاهدان مي روند. شبي نزد مولانا عبدالعزيز ملازاده رحمه الله مي مانند. مولانا از آنان مي پرسد: شما از كجا آمده ايد؟ مي گويند: از كاروان آمده ايم و از بستگان ملا احمد مي باشيم. مولانا كه قبلا در مدينه منوره با دكتر آشنايي كامل داشته اشت. مي گويد: شما به ايشان مي گوييد «ملا احمد»؟ به نظر من ايشان يك شيخ كامل و علامه مي باشند. از آنروز به بعد، بستگانش دكتر را شيخ احمد صدا مي كردند.

آري، شيخ احمد بيست سال از عمر پنجاه ساله اش را در سايه حرمين و گفتن قال الله و قال رسول الله و پنج سال آنرا در زندان اوين و حفظ كلام الله مجيد و پنج سال آخر را در ساخت و ساز مسجد و مدرسه اي جهت احياي قرآن و سنت سپري نمود و سرانجام مظلومانه به خاك و خون غلتيد و راه گذشتگان و سلف صالح خويش امام احمد بن حنبل و شيخ الاسلام ابن تيميه و ديگر فدائيان اسلام را پيمود.

بعد از شهادتش يكي از علما ايشان را در خواب مي بيند و احوالش را جويا مي شود. دكتر مي گويد: من كامياب شدم. يكي ديگر از برادران مومن و از دوستان شيخ شهيد، در خواب مي بيند كه ايشان در صحن مسجد مكي زاهدان، روي تپه ريگي نشسته و مكرر اين آيه را مي خواند: {فكذبوه فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسواها}

آري، دكتر شخصيتي محبوب و كم نظير بود. گمنام زيست و گمنام رفت. كسي او را نشناخت و وقتي كه شناختند، از ميان رفته بود...

سید عبدالرحیم خطیب (رحمه الله)

 سید عبدالرحیم خطیب  از بزرگترین علماء منطقه جنوب ایران محسوب می شود که درمدت عمر پر برکتش حامل خیر فراوان در زمینه علوم دینی به مردم این خطه بوده است. زادگاه اجدادی ایشان روستای گیاهدان در جزیره قشم است. این روستا محل سکونت اغلب سادات جزیره قشم بوده است. با این حال خانواده خطیب از سالهای قبل به بندرعباس مهاجرت نموده بودند، به طوریکه پدر بزرگوار ایشان مرحوم سید احمد قاضی از معتمدین بندرعباس و روستاهای اطراف بوده و برای سالها قضاوت شرعی و امامت جمعه اهل سنت بندرعباس را به عهده داشته است.

سید عبدالرحیم خطیب در سال 1282 شمسی در بندرعباس دیده به جهان گشود. این سید بزرگوار دوران آموزش ابتدایی خود را در دبستان جاوید بندعباس به اتمام رسانده و سپس تحصیلات دینی خود را در مدرسه علوم دینی اسماعیلیه قشم تحت نظر مرحوم شیخ محمد اسماعیلی (رحمه الله) و در مرحله بعد در مدرسه علوم دینی کمالیه (بند حاج علی) زیر نظر مرحوم شیخ زکریا کمالی (رحمه الله) ادامه داد.

از آنجایی که روح ایشان همواره تشنه کسب معرفت بود به بندرلنگه رفته تا در مدرسه علوم دینی رحمانیه (سلطان العلماء) که ازبزرگترین و معروفترین مدارس آن زمان به شمار می رفت و شهرت آن کماکان زبانزد خاص و عام است از محضر علامه شهیر مرحوم شیخ عبدالرحمن خالدی (رحمه الله) معروف به سلطان العلماء کسب فیض نماید و دروس اصول، منطق، حدیث، تفسیر، صرف و نحو، بیان و ... را نزد ایشان تکمیل نموده و را تحقیق در علوم شرعی را در پیش گرفت تا آنجا که به اخذ درجه افتاء و اجتهاد از مرحوم سلطان العلماء نایل آمد.

ایشان در بازگشت به زادگاه خود بندرعباس پس از رحلت پدر بزرگوارش ، امامت جمعه اهل سنت و جماعت بندرعباس را به عهده گرفت و همچنین اقدام به تاسیس اولین دفتر ازدواج و طلاق در منطقه و سپس دفتر اسناد رسمی در این شهر نمود.لذا مسلمانان منطقه اعم از سنی و شیعه جهت ازدواج، طلاق و یا حل و فصل اختلافات زناشویی به ایشان مراجعه می کردند.

با تاسیس مدرسه علوم دینی بندرعباس توسط شیخ شهید حاج محمد ضیایی (رحمه الله) در سال 1360 شمسی

مرحوم خطیب به تدریس در این مدرسه پرداخته و در اوقات فراغت علومی همچون فقه، تفسیر، حدیث، صرف و نحو و ... را برای عموم مردم ، طلاب و امامان جماعت در مساجد تدریس می نمود.

خطیب با وجود مشغولیت در دفترخانه ازدواج و طلاق و تدریس علوم دینی، نسبت به امور مردم و مشکلات آنها و امور اجتماعی شدیدا حساس و پیگیر بود.و هرجا که لازم بود با حضور و سخنان خود مردم را ارشاد و راهنمایی می نمود و آنها را به اجرای شریعت فرا می خواند و در مقابل با هرگونه بدعت ، خرافات و افکار ضد دینی و انحرافی با قاطعیتی مثال زدنی به مبارزه می پرداخت.

مرحوم خطیب از نظر اخلاقی بسیار متواضع و گشاده رو بود. او برای دیگران احترام زیادی قائل بود و حتی به طلبه های ابتدایی و مقدمات هم اجازه ابراز عقیده و انتقاد می داد. در دفاع از حق صریح و با شجاعت بود و امور شخصی خود را خودش انجام می داد و هرگز به دنبال تحمیل نظرات خود حتی به نزدیکان و اعضا خانواده خود نبود.

رفتار، تواضع، سادگی و اخلاق حسنه او الگویی برای طلاب و مردم بود. در جلسات و مهمانی های مردم حاضر می شد و هیچ گونه احساس جدایی میان او و مردم وجود نداشت.

ایشان ارتباط فکری و دوستی بسیار نزدیکی با شیخ شهید حاج محمد ضیایی (رحمه الله) داشت و این دو بزرگوار سالها در مسیر دین ودعوت و اصلاح جامعه گام برداشتند.

از مرحوم خطیب علاوه بر شاگردان بی شماری که هرکدام پرچمدار دعوت و اصلاح هستند، چند کتاب کم نظیر و ارزشمند هم به یادگار مانده است که عبارتند از : شیخین (ابوبکر وعمر) ، صهرین (عثمان و علی) ، عقاید اسلامی ، نماز دراسلام و روزه در اسلام. ونیز چند جزوه و رساله کوچک در باب مسائل فقهی. کتابهای شیخین و صهرین بارها تجدید چاپ شده و با گذشت سالهای بسیار از زمان تالیف (شیخین 1356وصهرین1359) همچنان مورد تقاضای جامعه اند و به زبان عربی هم ترجمه شده اند.

دانشمند گرانقدر مرحوم سید عبدالرحیم خطیب روز شنبه هفتم آذرماه 1377 در سن 95 سالگی در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس به رحمت خدا پیوست.

شیخ عبدالرحمن بن احمد بن یحیی بن محمد بن کمال بن احمد بن شمس الدین بن نورالدین الکمالی در 7 محرم سال 1299 هـ . ق در روستای کاروان جزیره قشم به دنیا آمد.

نصب ایشان به انصار می رسد وگفته شده که به عبدالرحمن بن عوف که یکی از مبشرین به جنت است می رسد.

زمانی که شیخ متولد شد روستای کاروان بعنوان یک مرکز علمی که علمای فراوانی در آنجا حضور داشتند توانسته بود جایگاه مناسبی در علم و دین پیدا کند طوریکه شاعر عمانی عبدالله خزرجی بعد از زیارت این قریه و دیدار با علماء ومدارس جزیره قشم چنین سرود:

مدحنا العلم مدحا لا نبالی                                                    بأن وطأ الثریا حیث کانا

و قد جانعته فی الذکر حقا                                                       فحجوا بعد مکة کاروانا

پدر واجداد شیخ همگی از علمای برجسته جزیره قشم بوده اند چنانکه مدرسه کمالیه که مدرسه اجدادی و موروثی شیخ است بیش از 7 قرن قدمت دارد و همواره در طول سالها علمای زیادی را به جامعه اهل سنت و جماعت تحویل داده است.

شیخ عبدالرحمن حیات علمی خود را در خانواده و بین خویشاوندان شروع کرد دروس مقدماتی وعلوم عربی را نزد پدر آموخت سپس به مدرسه رحمانیه که در آن زمان شیخ عبدالرحمن بن یوسف خالدی ملقب به سلطان العلماء در آن تدریس می کرد عزیمت نمود مدتی را در این مدرسه گذراند و از محضر این شیخ بزرگوار مستفیض شد سپس رهسپار مکه شد تا از علمای حرم کسب فیض نماید. وی برای تحقق هدف علمی خود مدت 10 سال در مکه ماند و از محضر بیش از 40 شیخ از شیوخ مکه استفاده نمود ، از میان این شیوخ می توان به شیخ شعیب المالکی المغربی، از شیوخ کبار حرم، اشاره کرد که شیخ عبدالرحمن ارادت خاصی نسبت به ایشان داشت و بهترین و بیشترین استفاده در مسائل عقیدتی و علوم حدیث را از محضر ایشان برد.

شیخ شعیب امام زمان خود در سنت و تفسیر بود و در فقه مذاهب نیز تبحر خاصی داشت. شیخ عبدالرحمن مدت 10 سال در محضر ایشان نهایت استفاده را برد و توانست بعنوان شاگردی حاذق و باهوش علوم مختلفی را از ایشان فرا گیرد تا اینکه موفق شد دروسش را تکمیل نماید . استادانش که شور وعلاقه و استعداد ایشان را مشاهده کردند به او اجازه تدریس و افتا دادند.

شیخ پس از بازگشت از مکه فعالیت دینی و علمی خود را آغاز نمود وبر علیه شرک و بدعت به مبارزه برخاست و در این راه نهایت جهد و تلاش خود را به کار بست.

ایشان اگرچه با مخالفتهای زیادی مواجه شد اما هرگز وظیفه دعوت وامر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکرد و با تلاش فراوان سعی در محو نمودن جوهره شرک وبدعت وخرافات از عقیده مردم نمود ودر این راه از وسایل عدیده ای چون تعلیم، القا و تألیف کتاب بهره جست.

یکی از تألیفات ایشان که در مبحث عقیده است و در آن ادله منکرین صفات خدا را باطل کرده است و مهملین در توحید را رسوا ساخته است منظومه شهود الحق می باشد.

شیخ عبدالرحمن این کتاب را به صورت منظوم به زبان عربی و با بلاغت خاصی تألیف کرده و دکتر شیخ محمد رشاد اسماعیلی در کتاب القول الحق آنرا شرح داده است.

شیخ عبدالرحمن پس از تألیف این کتاب آنرا در اختیار اهل علم و طلاب قرار داد. از آنجا که جو حاکم بر جامعه آنروز کاملا برعلیه شیخ بود و افراد سرشناس زیادی بر علیه وی جبهه گرفته بودند شیخ مجبور به هجرت از دیار و سرزمین مادری خود شد وجهت ادامه کار دعوت ونشر عقیده اسلامی به عمان هجرت نمود و منطقه صحار را برای اقامت و کار دعوت و تعلیم انتخاب کرد.

مردم منطقه صحار در اقامه مدرسه به او بسیار کمک کردند و هزینه های لازم جهت تعلیم و تعلم را در اختیار ایشان گذاشتند شیخ بقیه حیات علمی خود را در عمان گذراند.

مردم در باطنه، عمان وامارات همواره فضل و کرم و تقوا و کرامات ایشان را بازگو می کنند.

وفات شیخ در مسجد قریه کاروان قشم در روز جمعه 26 ذی الحجه سال 1379 هجری قمری در حال که 84 سال از حیات با برکت ایشان گذشته بود صورت گرفت.

                                         روحش شاد وراهش پر رهرو باد.            

 
 شیخ محمد فقیهی فرزند مولانا شیخ احمد فقیهی مفتی اعظم اهل سنت اوز در سال 1280 هـ . ش در اوز دیده به جهان گشود . ابتدا در محضر پدر بزرگوارش شیخ احمد فقیهی به تحصیل علم پرداخت. آن بزرگوار برای تکمیل علم فرزندش او را برای تلمذ ابتدا به بندرلنگه وسپس به مکه مکرمه اعزام نمود.

شیخ محمد فقیهی تحصیلات خود را تا مرحله اجتهاد پیش برد وپند سال بعد به مصر عزیمت نمود ودر دانشگاه الأزهر قاهره از محضر اساتید وعلمای بزرگ آن زمان بهره برد. وبر معارف اسلامی مسلط و در مکاتب دینی و فلسفی صاحب نظر گردید. پس از آن مدتی را در کشور هندوستان سپری کرد وبه مطالعه مکاتب دینی هند پرداخت ودر پایان به اوز مراجعت نمود.

وی پس از رحلت پدر بزرگوارش زمام امور شرعی مردم را عهده دار شد واز همان ابتدا جدایی دین از سیاست را مردود دانست ودر حل مشکلات مردم از هیپ تلاشی فروگذار نبود.

وی با رعایت اعتدال در تغذیه وانجام ورزش روزانه مانند کوهنوردی وپیاده روی توانست اکثر عمر خود را در سلامتی سپری کند.

او در تصمیم گیری و انجام امور هیچگاه مردد نبود ودر عزیمت به روستاها و شهرها برای حل و فصل مشکلات مردم همواره آماده بود وبا هر نوع وسیله ای برای تحقق آن اقدام می نمود.

حاج شیخ محمد فقیهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تأسیس مدرسه دینی احمدیه مردم وعلی الخصوص جوانان را هر چه بیشتر با اهداف عالیه اسلام آشنا ساخت. شیخ دارای تألیفات متعدد بود که بعضی از آنها به چاپ رسیده است.

شیخ همیشه خواهان وحدت ومعتقد به کرامت انسانها بود ، هیچ احدی نمی تواند ادعا کند که از وی حرف درشتی شنیده باشد و حتی نهی از منکر را طوری بیان می کرد که بر کسی سخت نیاید.

شیخ سرانجام پس از یک سال که در بستر غنوده بود در صبح سرد بارانی روز سه شنبه 7/11/1382 با دنیای فانی وداع کرد.

هر چند فراق غمناک این عالم متقی آنچنان دردناک است که هیچ مرحمی را یارای التیام آن نیست اما خاطره ارشادات و راهنمایی های آن بزرگوار تسلی بخش جان وروان مردم اهل سنت خطه فارس است.

   رحمت حق و مغفرت خدا نثار روح ایشان باد

 شيخ محد ضيايي

شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.

دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»

پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.

 وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نمی دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند. يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها، و مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.

در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونه هایی بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچه بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.

هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.

جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسيار دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.

 

شیخ محمد بن احمد بن اسماعیل ملقب به شیخان نزدیک یک قرن پیش در حدود سالهای 1290- 1280 در جزیره قشم دیده به جهان گشود. خانواده ای که شیخان در آن متولد شده بود خانواده ای علمی مذهبی به شمار می آمد که نسل اندر نسل عالمانی بزرگ تربیت کرده بود واین مرهون زحمالت و رحلات علمی اجدادشان بود پدر ایشان شیخ محمد بن احمد از علمای بزرگ منطقه بود که در زمان خود مرجعی برای فتوا به حساب می آمد و در مدرسه اجدادیش در شهر قشم به تدریس علوم مختلف دینی می پرداخت. مادر ایشان از خانواده ای عرب زبان بود . شیخ محمد (شیخان ) از همان اوان کودکی به کسب علم و دانش ودر پیش گرفتن طریق پدر همت گمارد . مادرش بسیار علاقه داشت که او را عالم دین ببیند لذا او را شیخان لقب داد. شیخان در ده سالگی موفق به ختم کلام الله مجید شد ودروس مقدماتی دینی را نزد پدر آموخت . طبع والای شیخان وحریص بودن وی به کسب علم او را واداشت تا دیار پدری را ترک گوید وراهی خارج از جزیره شود در آن زمان با توجه به فقدان امکانات تحصیل در خارج از جزیره بسیار طاقت فرسا بود اما عشق وعلاقه شیخان او را بر تحمل تمامی مشکلات توانا ساخت . متاسفانه ما نتوانستیم اطلاعات زیادی در رابطه با اساتید وشهرهای تحصیل ایشان بدست آوریم اما آنچه که از شاگردان و فرزندان ایشان نقل شده است گواه بر آن است که شیخان در محضر شیخ محمد حنیف نیز تلمذ نموده است.

شیخان در تحصیل علم آنچنان جدیت و پشتکار داشت که شبها خود را به ستون می بست تا مبادا خواب بر او مستولی شود واز مطالعه باز ماند . شیخان روزها را در محضر اساتید وشبها را با مطالعه سپری می نمود .

وی با توجه به تیزهوشی فوق العاده واخلاق کریمانه ای که داشت همواره مورد توجه اساتید قرار می گرفت. شیخان پس از سالها تحصیل و تسلط بر زبان عربی در علوم مختلفی چون لغت ، صرف ونحو، فقه ريال کلام ، بلاغت و اصول تبحر یافت وبه درجه استادی رسید.

شیخان پس از وفات پدر به سرزمین مادری خویش بازگشت  ودر مدرسه اجدادیش به تدریس علوم مختلف دینی مشغول شد ایشان برای خدمت به مردم ورفع مشکلات آنها و رسانیدن اندوخته علمی خود به دیگران از هیچ تلاشی فروگذار نبود. دیری نپایید که آوازه ی علم ودانش وتقوای شیخان طلاب علوم دینی را از مناطق مختلف به سود ایشان کشانید. شیخان آنچنان به عامل تقوا واخلاص اهمیت می داد وهمواره شاگردان خویش را به آن سفارش می نمود. شیخان بعنوان مفتی و مرجع مردم مطرح شد ومردم از مناطق مختلف برای حل مشکلات خویش به ایشان مراجعه می کردند .از جمله کسانی که در محضر ایشان تلمذ نموده وتوانستند به درجات عالی علمی دست یابند می توان به شیخ محمد شریف صالحی ، شیخ عبدالرئوف نحوی ، شیخ سید محمد حبیب قریشی ، شیخ سید عبدالرحیم خطیب ، شیخ حاجی عیسی ترکمانی ، شیخ حاجی صالح تلوتاسی ، شیخ محمد صالح امینی اشاره کرد.

مدرسه اسماعیلیه ابتدا در شهر قشم قرار داشت اما شیخان پس از وفات پدر محل سکونتش را به روستای گیاهدان انتقال داد مدرسه ی مذکور نیز به این روستا انتقال یافت. طلاب از روستاهای مختلف جزیره و سرزمینهای ساحلی پیاده برای تحصیل علم به سوی ایشان می شتافتند. شیخ محمد شیخان سرانجام پس از گذراندن حیات علمی که سراسر آن را به تحصیل وتدریس پرداخته بود به سال 1357 هـ . ش در همین روستا وفات نمود .

  خداوند روحش را در جوار رحمت ومغفرت خویش قرار دهد  

شهید مولوی شیخ علی دهواری

 ( من المؤمنین رجال صدقوا ما عهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا ) (احزاب: 23)

مولوی شیخ علی دهواری یکم مردادماه 1339 در روستای آسپیچ شهرستان سراوان در یک خانواده ی مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات دوره ی ابتدایی را در روستای آسپیچ و دوره ی متوسطه را در شهر سراوان در سال 1359 به پایان رساندند و در کنار آن تعطیلات تابستانی را در حوزه ی علمیه ی عین العلوم گشت به فراگیری علوم شرعی می پرداخت و به دلیل اشتیاق وافر به علوم شرعی در سال 1360 پس از دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه بین المللی مدینه منوره عازم سرزمین وحی؛ عربستان سعودی گردید. و هفت سال از بهترین دوران زندگی خویش را در شهر رسول الله r دانشگاه مدینه منوره به کسب فیض از علما و دانشمندان و اساتید آن پرداخت و در رشته علم حدیث با رتبه ممتاز از آن مرکز علمی فارغ التحصیل گردید و از آنجایی که مدینه منوره محل رفت و آمد تمام اندیشمندان جهان اسلام با افکار و اندیشه ها، مذاهب و نحله های مختلف اسلامی بود با برخورد و ملاقات با آنان شناختی عمیق از اسلام و مسائل اسلامی پیدا نمود و با تلاش و پشت کاری که داشت توانست از چشمه ی زلال کتاب و سنت عطش علمی خویش را برطرف نماید و سرانجام بعد از هفت سال غواصی در دریای قرآن و سنت، سال 1367 با کوله باری از علم و دانش و تجربه برای خدمت به مردم به ایران بازگشت ودعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و سنت رسول الله r را درشهرستان سراوان آغاز نمود. و خدمات ارزنده ای به جامعه اهل سنت ارائه نمود و در این مدت مسئولیتهای مختلفی به عهده داشته است که برخی از آنها عبارتند از:

(1) امام جمعه و جماعت مسجد نور سراوان      (2) استاد حدیث مدرسه ی علوم دینی دارالعلوم زنگیان    (3) تأسیس مسجد جامع صدیق اکبر سراوان    (4) امام جمعه و جماعت مسجد جامع صدیق اکبر سراوان (5) تأسیس مدرسه علوم شرعی دارالحدیث امام بخاری در سال1380          (6) رئیس و مدرس دارالحدیث امام بخاری      (7) ساختن سی مسجد و چند مکتب قرآن در سطح استان و دهها خدمت دیگر.

هم اکنون حدود 80 نفر در مدرسه دارالحدیث امام بخاری مشغول به تحصیل می باشند. ایشان اندیشمندی توانا بود که با اخلاص تمام در جهت احیای کتاب و سنت گام برمی داشت  و از اخلاق والایی برخوردار بود به همین دلیل روابط اجتماعی خوبی داشت و فردی عابد بود و از راه تجارت و فروش لوازم یدکی امرار معاش می نمود. او طبق سنت الهی مانند همه ی پیامبران، مصلحان و دعوتگران مورد تهاجم قرار گرفت. به او تهمت ها زدند، فحش ها و ناسزاها شنید ولی مانند کوه، استوار ایستاد و راه دعوت را ادامه داد. دشمنان اسلام، این شب پران کوردل که توانایی دیدن نور الهی را نداشتند به پست ترین روش که ترور باشد، پناه بردند. و بعد از نماز مغرب روز دوشنبه بیستم آبان ماه 87 هنگام بازدید از یکی از مساجد، سینه ای را که مملو ار قرآن و حدیث بود، آماج گلوله ساختند و گل وجودش را پرپر کردند (انا لله و انا الیه راجعون) و این گونه این مرد خدا و طرفدار کتاب و سنت را که تمام عمرش را صرف پخش و نشر فرهنگ اسلامی و مبارزه با بدعت ها و خرافات نمود ، به شهادت رساندند.

آری، ایشان در سن 48 سالگی ندای پروردگارش را به بهترین وجه لبیک گفتند و به سرای باقی شتافتند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

امیدواریم که خونش باعث آبیاری درخت اسلام و قرآن و سنت شود و مایه یأس و ناامیدی دشمنان اسلام گردد.





Powered by WebGozar

Image and video hosting by TinyPic mahjoob.com